ده مغالطه رایج

فوریه 28, 2009 با Na Ba Var

اگر اولین بار است که به واژه مغالطه (مُ لِ طِ) برمی‌خورید، احتمالا مطالب این پست جمع و جور اهمیت به سزایی در زندگی شما خواهند داشت. اگر هم استاد تشخیص مغالطه هستید، خب یک مرور کلی ضرری ندارد. در ابتدا ببینیم اصلا این مغالطه مغالطه که می‌کنند چیست؟

  • مغالطه: مغلطه (مَ لَ طِ) با همدیگر. کلامی که مردمان بدان در غلط و اشتباه افتند. مغلطه کردن: در اشتباه انداختن (دهخدا)
  • مغالطه: یا سَفسَطه جزئی از بحث است که به طور قابل اثباتی در منطق و فرم آن ایراد وجود دارد و بنابراین کل بحث را نامعتبر می‌سازد. مغالطه به استدلال و قیاس باطل برای دگرگون نشان دادن حقایق گفته می‌شود. مغالطه گو کسی است که از روی استدلال غلط به یک نتیجه‌ای درست یا غلط دست یافته و آن نتیجه را در دیگر نتیجه گیری‌ها به عنوان یک استدلال غلط بکار می‌گیرد. (ویکیپدیا)

و اما شاید بگین حالت خوشه ها! گیریم فهمیدیم این مغالطه ها چی هستند؛ حالا چه فایده ای داره؟!

۱. به ما کمک می کند تا در اندیشه مان از آنها اجتناب کنیم، و بتوانیم هنگامی که در بحثی علیه مان به کار گرفته شوند، آنها را تشخیص دهیم. آگاهی آمادگی می آورد.

۲. فهم اینکه چرا این این الگوهای برهان غلط اندازند، در فهم سرشت استدلال خوب به ما کمک خواهد کرد. هر مرض جدیدی که پزشکان کشف می کنند، آنان را از سرشت سلامتی آگاه تر می سازد، همین مطلب در منطق نیز صادق است. (سکولاریسم)

پس مهمه! شناخت مغلطه ها (مغالطات) بخش مهمی از منطق و اندیشه انتقادی هست. حالا این اندیشه انتقادی چیه؟

  • اندیشه انتقادی: اندیشهٔ انتقادی یعنی درست اندیشیدن در تلاش برای یافت آگاهی قابل اعتماد در جهان. این روش شامل فرآیندهای ذهنی تشخیص، تحلیل و ارزیابی داده‌هاست. به بیانی دیگر، هنر اندیشیدن پیرامون اندیشیدن خودتان در حالی که شما می خواهید اندیشه تان را بهتر، روشن تر، دقیق تر، یا قابل دفاع تر بنمایید.

کودکان با قدرت اندیشه انتقادی به دنیا نمی‌آیند، و این قابلیت را به طور طبیعی نیز ماورای اندازه‌ای که برای زنده ماندن نیاز دارند، کسب نمی‌کنند. بسیاری از انسان‌ها هیچگاه آن را یاد نمی‌گیرند. این روش به سادگی توسط والدین و آموزگار معمولی قابل آموزش به دانش‌آموزان نیست؛ بلکه نیاز به آموزش مربیان لازم برای مهارت‌های ویژهٔ اندیشه انتقادی است. (ویکیپدیا)

به طور خلاصه یعنی اینها چیزهایی هستند که باید آموخت. انسان به طور مادرزاد منتقد و مغلطه شناس اصولی به دنیا نمی‌آید! اینها چیزهایی است که سیستم آموزشی باید به سرمایه های مملکت یاد دهد که خب در مملکت گل و بلبل ما به جای پرورش دید انتقادی و شناخت مغالطه؛ دانش آموزان را به پذیرفتن مسائل از طریق ایمان و مغالطه تشویق می‌کنند! این است که باید خود یاد بگیریم. و وقتی یاد بگیریم می‌بینیم که نصف بیشتر استدلال هایی که در خانه؛ اداره؛ رادیو؛ تلویزیون و جراید می‌بینیم کشک و مغالطه هستند! :) بحث شیرین اندیشه انتقادی و مغالطه ها بسیار مفصل است؛ ولی در این پست تنها۱۰ مغالطه مهم را به زبان بسیار ساده می‌آموزیم. علاقمندان می‌توانند برای مطالعه بیشتر به منابع اینترنتی معرفی شده در پایان پست مراجعه کنند. مثال‌ها برای شیرفهم شدن آمده است؛ زیاد جدی نگیرید! گرفتید هم خب گرفتید!

۱. مغالطه شخص ستیزی: اظهاراتی را غلط فرض کنیم چون از گوینده آن خوشمان نمی‌آید یا او را مغرض؛ خائن؛ جاسوس و… می‌دانیم. مثال:

کاوه: ناباور می‌گه نباید در انتخابات دهم شرکت کرد چون در کشوری که آزادی بیان و اندیشه نیست و حق انتخابی میون گزینه های مختلف وجود نداره؛ انتخابات جوکه!

مصطفی: نه بابا. اصلا مگه اون مرتیکه آدمه؟! یه کافر بی دین و ایمونه که نشسته اونجا داره واسه خودش زرت و پورت می‌کنه! اگه اون عقل داشت خدا و پیغمبرو زیر سوال نمی‌برد!

دقت کنید که اینجا مصطفی پاسخی به کاوه نمی‌دهد و فقط با حمله به شخص سعی می‌کند کل مطلب را غلط نشان دهد و آن را بی اعتبار کند. البته اینکه کسی را فاقد صلاحیت بدانیم به خودی خود مغالطه نیست؛ به شرطی که استدلال آن طرف را نقد کنیم و بگوییم چرا غلط می‌گوید.

۲. مغالطه خودت هم همین طور: این مغالطه به طور خلاصه همان قضیه «دیگ به دیگ می‌گه روت سیاه» هست! این مغالطه معمولا در زمانی به کار برده می‌شود که یکی از طرفین پاسخی برای طرف مقابل ندارد و به همین دلیل تیغ اتهام را به طرف مقابل برمی‌گرداند تا فشار را از روی خود خارج کند. (این در واقع نوعی از مغالطه شخص ستیزی است که در بالا ذکر شد)

بیژن: حسن! خیلی خطرناکه حسن! نکش این کوفتیو! سیگار سمه. واسه خودت می‌گم.

حسن: زرشک! خودتم که سیگار می‌کشی!

در اینجا حسن تیغ انتقاد را به خود بیژن برمی‌گرداند که در واقع شاید دارد حرف درستی می‌زند. اینکه بیژن خودش سیگاری باشد یا نباشد فرقی در اصل استدلال او نمی‌کند که سیگار مضر است. رد ادعای بیژن توسط حسن به این روش مغالطه است. این مغالطه به شکل دیگری هم مطرح می‌شود که با یک مثال قابل درک است:

سپیده: اینجا در حق زنان اجحاف می‌شه. بعضی از قوانین تبعیض آمیز و نابرابر هستند.

آمنه: نه اینکه الان تو اروپا و آمریکا حق زن تمام و کمال رعایت می‌شه. تو خود غربشم زن همش کالای جنسیه.

اینجا آمنه مغالطه آن هم همین طور کرده است. اینکه در غرب وضع زنان به چه صورت باشد هیچ ربطی به تبعیض و اجحاف حقوق زنان در ایران پیدا نمی‌کند. اگر هم در غرب مشکل مشابهی وجود داشته باشد هم غرب اشتباه می‌کند و هم ایران! این از اشتباه بودن اجحاف حقوق زنان در ایران چیزی کم نمی‌کند. با این مغالطه تنها سعی می‌شود از زیر بار انتقاد شانه خالی شود.

۳. مغالطه پهلوان پنبه: نام‌های دیگر این مغالطه حمله به مرد پوشالین یا سپر بلا است. همانطور که از نام آن برمی‌آید یعنی فردی در استدلال حریف مبالغه کند؛ آن را تغییر دهد یا تحریف کند. و سپس به آن استدلال تحریف شده بتازد و از آن کلی اشکال بگیرد و با خودش حال کند که پاسخ طرف را داده است! در حالیکه انگار به یک مترسک پوشالین حمله کرده و آن را زمین زده است، نه خود استدلال طرف مقابل را.

نازنین: به نظر من ایران باید سکولار بشه تا توش حق همه افراد مسلمان؛ زرتشتی؛ بیخدا؛ بهایی و… به طور یکسان رعایت بشه و دین و اعتقاد باعث تبعیض نشه.

اصغر: یکدفه بگو در دین و ایمونو تو مملکت گل بگیریم و نذاریم هیچ کی دین داشته باشه دیگه. حرفت واقعا دیکتاتوریه. تو نمی‌تونی همه را به زور بیدین کنی.

اینجا اصغر مغالطه پهلوان پنبه کرده است و به خیال خام خود پاسخ دندان شکنی به نازنین داده است. درحالیکه گفته و منظور نازنین این نبوده و اصغر آن را به این شکل تحریف کرده تا حمله به آن آسان شود. ( در پرانتز بگویم که سکولاریسم به معنی جدایی دین از سیاست است نه دین ستیزی. این مغالطه رایج است که برخی روحانیون تا اسم سکولاریسم می‌آید آن را به عنوان اینکه یک پدیده ضد دینی است به باد انتقاد می‌گیرند و با حیله مردم را می‌ترسانند که سکولاریسم یعنی بیخدایی و دین ستیزی و… درحالیکه چنین نیست و مثلا کشوری چون آمریکا سکولار است ولی اکثریت دیندار با کمال آرامش زندگی خودشان را می‌کنند. سکولاریسم یعنی آزادی دینی برای همه؛ نه تحمیل یک دین بر بقیه.)

۴. مغالطه توسل به زور: در این مغالطه با استفاده از تهدید؛ زور و ترس تلاش می‌شود تا مطلبی را به کرسی نشاند. در واقع این اصلا یک استدلال نیست! بلکه کاملا خلاف استدلال است. شاید با تهدید و زندان و ترس از چماق بتوان مطلبی را تحمیل کرد. ولی این یک مغالطه است. البته این مغالطه همیشه لازم نیست به طور مستقیم یا با زور فیزیکی باشد. مثلا سان سور یک نوع توسل به زور است که یک حکومت برای کنترل بیان و تاثیر روی باورهای مردم به کار می‌گیرد.

فرناز: خب من اصلا به گلابی شک دارم. اصلا اعتقاد ندارم به این قضیه ها. به نظر من این قوانینش هم همش ضد بشریه و برای جوامع مردسالار عصر حجری بوده.

عباس: وا گلابیا! تو خجالت نمی‌کشی؟! شرم نمی‌کنی واقعا؟ یهو بگو سیبو پرتغالم قبول نداری خودتو راحت کن دیگه! گلابی نشناس بدبخت! مزدور اجنبی! می‌دونی اگه بخوام می‌تونم به جرم اهانت به گلابی مقدس زندانیت کنم. تازه اونجا برادرهای گمنام اول خدمت مرتدی مثل تو می‌رسن. و بعدش چون خونت مباحه اعدامت می‌کنن. حالا چی می‌گی بچه پررو؟

فرناز: یا گلابی مقدس! به دادم برس! آقا غلط کردم! شما درست می‌گین.

در اینجا عباس (احتمالا یک بسیجی!) با توسل به زور توانسته که فرناز را مجبور به پذیرفتن مطلبی کنه و هیچ استدلالی در آن به کار نبرده. به این طریق هر حرف مهملی را در جامعه می‌توان به کرسی نشاند. چون وقتی کسی به خاطر زور و چماق جرات مخالفت نداشته باشد؛ حرفی زده نشده و طرف مجبور می‌شود که چیزی را قبول کند. (می‌توانید مثال گلابی را با هر واژه دلخواه عوض کنید! ;) کمی بیاندیشیم.)

۵. مغالطه توسل به اکثریت: به این شکل است که ادعا می‌شود حرف ایکس درست است چون اکثر مردم آن را قبول دارند. یا چیزی درست است چون سنت است و همیشه مورد قبول بوده یا باور رایج است.

آرش: من به این و اون و آن دلیل گلابی را قبول ندارم.

مهدی: یعنی تو می‌خوای بگی یه میلیارد آدم الکی گلابی را قبول دارن؟!!! گلابی هست چون از قدیم ندیم مردم گلابی را قبول داشتن و الانم دارن.

در اینجا مهدی به جای پاسخ دادن به آرش؛ توسل به اکثریت می‌کند و می‌گوید من درست می‌گویم چون خیلی‌ها مثل من می‌گویند و باور رایج است. این یک مغالطه است. اگر یک چیز را همه هم قبول داشته باشند صرف مقبولیت دلیل درستی ادعایی نمی‌شود؛ بلکه باید مدرک آورد و استدلال کرد.

۶. مغالطه توسل به مرجعیت: یعنی ادعای اینکه چیزی درست است چون فلان مرجع مشهور آن را گفته یا در فلان جا نوشته. این مغالطه معمولا با آوردن نقل قول یا ارجاع به فردی که در آن زمینه مرجعیت ندارد انجام می‌شود.

فاطمه: گلابی درسته.

کتایون: چرا؟ چه دلیلی داری؟

فاطمه: چون اینشتین؛ نیوتون؛ ابن سینا؛ و… گفتن.

اینجا فاطمه مرتکب مغالطه توسل به مرجعیت شده . البته هر ارجاعی مغالطه نیست و مرجع متخصص؛ بی غرض و مدرکدار می‌تواند درست باشد. البته گاهی حتی مراجع صلاحیت دار هم در زمینه خود درست نمی‌گویند. (باز هم گلابی با ادعاهای بسیار قابل تعویض است!)

۷. مغالطه دوری: یا مصادره به مطلوب، مغالطه ای است که بر خلاف بسیاری دیگر مغالطات که تنها مردم عادی مرتکبشان می‌شوند، حتی بسیاری از فلاسفه و منطق دانان را هم به اشتباه می‌اندازد. برهان دوری به طور خلاصه یعنی تلاش برای اثبات یک گزاره توسط برهانی که همان گزاره از مقدماتش است. یعنی شخصی برای اثبات حکمی استدلالی بیاورد که به طور پنهانی در استدلال خود، حکم (ثابت نشده قبلی) را فرض گرفته است. به همین دلیل گاهی یافتن آن مشکل است، چون شاید در نگاه اول به چشم نیاید. اگر مغلطه کار در این زمینه استاد باشد می‌تواند حسابی طرف مقابل را بپیچاند! دو مثال:

گردآفرید: گلابی بهترین دین جهانه.

محمود: برای چی؟

گردآفرید: چون اگر همه ادیان را در نظر بگیری گلابی در میانشان از بقیه بهتره.

در واقع گردآفرید در در پاسخ به محمود دوباره حرف اولش را به شکل دیگری تکرار کرده است!

مغالطه دوری

مغالطه دوری به یک دور باطل می‌انجامد که می‌تواند بدون نتیجه مدام تکرار شود

۸. مغالطه معمای غلط: نام های دیگر این مغالطه «این یا آن» یا «سفید و سیاه دیدن» است. یعنی اینکه تنها دو فرض برای چیزی قائل شویم؛ در حالیکه حالت‌های دیگری هم وجود داشته باشند و ما آن شقوق را یا واقعا ندانیم یا بیخیال شویم. این مغالطه معمولا باعث سردرگمی می‌شود و اصلا کارکرد مغالطه همین به غلط انداختن و سردرگم کردن با استدلال غلط ولی خوش‌ساخت است. راه جلوگیری از این مغالطه این است که با ذهن باز با مسائل برخورد کنیم و همیشه احتمال این را بدهیم که شاید تمام حالات ممکن را در نظر نگرفته باشیم.

بردیا: من ناباورم.

نرگس: پس بگو ببینم تو خالقی یا مخلوق؟

در اینجا نرگس مرتکب مغالطه معمای غلط شده است. یعنی طرف مقابل را مجبور کرده که تنها از دو حالت انتخابی او یکی را انتخاب کند، درحالیکه احتمالات دیگری هم هستند.

۹. مغالطه توسل به نادانی: یا توسل به جهل. یعنی استفاده از فقدان شواهد به نفع یک گزاره؛ به عنوان شاهدی بر درستی گزاره برعکس آن.

بهمن: من می‌گم خدا صد در صد وجود داره.

قلی: از کجا مطمئنی؟

بهمن: تو می‌تونی ثابت کنی اصلا خدایی وجود نداره؟

قلی: نه!

بهمن: دیدی دیدی! پس تو هم به وجود پروردگار عالم معترفی!

اینجا بهمن مرتکب مغلطه توسل به نادانی شده است. اینکه کسی نتواند عدم وجود چیزی را اثبات کند دلیل درستی آن گزاره نمی‌شود. با همین استدلال می‌توان نتیجه گرفت که هیولای اسپاگتی پرنده و غول چراغ جادو هم وجود دارند چون نمی‌توانیم عدم وجودشان را اثبات کنیم!

یک مثال جالب دیگر در ویکی‌‍پدیا پیدا کردم که قبلا در کتابی خوانده بودم. بد نیست آن را بیاورم. این مثال واقعی است. اسقف انگلیکن به نام هوگ مونت فیوره در کتاب خود به نام «احتمال خدا» با این مطلب  به خیال خود فرگشت نئوداروینی را به چالش کشیده که: «اگر خرس‌های قطبی شکارچیان غالب قطب هستند؛ به نظر نمی‌آید نیازی بوده باشد که در فرگشت، استتار سفید رنگ پیدا کرده باشند». ریچارد داوکینز در کتاب خود به نام «ساعت‌ساز نابینا» برای نمونه این ادعای این اسقف را آورده و گفته که: «اگر نویسنده این متن کمی تفکر می‌کرد تا یک خرس قطبی سیاه رنگ را که در کمین یک خوک آبی نشسته و آرام آرام به طرفش می‌رود تصور کند؛ می‌توانست دلیل فرگشتی خز سفید خرس قطبی را درک کند. جهالت (نادانی) در این مورد سبب شده که وی تصور کند هیچ دلیل دیگری [برای رنگ سفید خرس قطبی] وجود ندارد».

۱۰. مغالطه تعاقب: این مغالطه به این صورت است که وقتی رخدادی پیش از یک رخداد دیگر اتفاق افتاده؛ رخداد اولی را علت رخداد دوم بدانیم. ولی دلیلی وجود ندارد که حتما میان دو رخداد پشت سر هم رابطه علّی وجود داشته باشد. پس این مغالطه است.

فرهاد: مینو تو باز چی کار کردی؟! تا اومدی خونه لپتاپم سوخت!

مینو: چرا؟ چه طور مگه؟

فرهاد: آخه از وقتی که تو اومدی این دیگه روشن نمی‌شه.

در اینجا فرهاد مرتکب مغالطه تعاقب شده است. اینکه آمدن مینو با خراب شدن کامپیوتر همزمان بوده دلیل نمی‌شود خرابی کامپیوتر تقصیر مینو بوده باشد. حتما دقت دارید که این مغالطه ریشه بسیاری از خرافات هم هست. مثلا اگر طرف در یک بازی پیراهنی پوشیده بوده و بازی را برده؛ آن پیراهن را خوش یمن دانسته و گمان می‌کند که شاید بردن او در مسابقه ارتباطی به  لباس او در آن روز داشته. درحالیکه این مغالطه تعاقب است و استدلال عقلانی (بر پایه خردگرایی) نیست.

+ معرفی چند منبع خوب فارسی برای مطالعه بیشتر:

دانلود کتابچه مغالطات / دانلود کتابچه اندیشه انتقادی

شرح مغالطات منطقی / مغالطه ها / خطاهای روزمره.  شاد باشید

در روز داروین چه گذشت؟

فوریه 18, 2009 با Na Ba Var

درود به همگی. خب نزدیک به یک هفته از روز داروین گذشته؛ و من نتونستم همه برنامه هام رو تا قبل از سالروز تولد داروین پیاده کنم. ببخشید برای این دیرکرد. امیدوارم در روز فرگشت (۳ آذر سال آینده) که ۱۵۰ امین سالگرد انتشار کتاب منشا گونه هاست جبران کنم! حتما توجه دارید که سال ۲۰۰۹ میلادی؛ در واقع سال داروین هست؛ و از دو جهت حائز اهمیت:

۱. ۲۰۰ امین سالگرد تولد چارلز داروین طراح نظریه فرگشت.

۲. ۱۵۰ امین سالگرد انتشار نظریه او در کتاب منشا گونه ها.

پس چه خوبه که از این فرصت استفاده کنیم و در طول سال بیشتر در مورد داروین حرف بزنیم و بیشتر در مورد فرگشت یاد بگیریم.

روز داروین

اما بیایید ببینیم در روز داروین چه گذشت؟! من خودم این چند روزه مشغول بودم و تازه الان چند ساعته که دارم برنامه های روز داروین رو مرور می‌کنم. عالی بوده!!! :D اگر از برنامه های زنده در موزه ها و دانشگاه ها بگذریم؛ نگران نباشید، چیزی زیادی از دست نداده‌ایم! اکثر برنامه های جالب روز داروین هنوز روی اینترنت موجود است که بهترین هایش در این پست معرفی خواهد شد. ولی ابتدا بگذارید مروری داشته باشیم روی برنامه‌های برگزارشده در روز داروین.

به گزارش بی.‌بی.‌سی در ۲۴ بهمن: “امروز مردم ۴۵ کشور جهان برای قدردانی از داروین، در قالب بیش از ۶۷۰ برنامه مختلف از جمله سخنرانی، فستیوال، همایش و مسابقه های متنوع، دویستمین سالروز تولد او و صدوپنجاهمین سالگرد انتشار مهم ترین کتابش را جشن می گیرند، ولی آیا موج بزرگداشت داروین به ایران هم رسیده است؟” کاوه فیضل اللهی مساله را چنین عنوان می‌کند: «در حال حاضر رویکرد نهادهایی مانند وزارت ارشاد که مجوز کتاب و نشریه را در ایران صادر می کند و ستادهای مربوط به برنامه ریزی آموزشی در بخش آموزش عالی، نادیده گرفتن علم تکامل و پاک کردن مساله است و هیچ یک از آثار علمی عامه فهم مشهور دنیا از نویسنده هایی مانند داوکینز، گولد، کارول، دوال، روس، مایر و خیلی های دیگر به فارسی ترجمه نشده است و مستندهای مربوطه هم از صدا و سیما پخش نمی شود.» وی همچنین اذعام کرد: «می توان اسم دوره اخیر را دوره سکوت گذاشت، چون تلاش می شود با پاک کردن صورت مساله، آن را نادیده بگیرند، ولی نظریه تکامل چارچوب نظری و شالوده کل علوم زیستی است.» (تاکیدها از من)

دوستان ما جوانان این مملکت باید این دوره سکوت را بشکنیم! فرگشت داروینی یکی از بزرگترین دستاوردهای علمی نوع بشر در این سیاره است. اگر طرز به وجود آمدن خودمان برایمان مهم نباشد، واقعا چه چیزی می‌تواند برایمان مهم باشد؟!! داروین و ایده خطرناکش مهمند. 8)

در روز داروین، بسیاری از دانشگاه‌های جهان از جمله دانشگاه‌های هاروارد، کمبریج، اِم‌آی‌تی، برکلی، پنسیلوانیا و… برنامه‌های ویژه‌ای داشته‌اند. و البته موزه‌ها و مراکز علمی-فرهنگی نیز بسیار فعال بوده‌اند. موزه علوم طبیعی در لندن، برگزارکننده یکی از بزرگترین این مراسم بوده که به پخش فیلم و سخنرانی پرداخته‌ است. گویا در این جشن از مهمانان با کیک تولد و یک نوع سوپ نخودفرنگی که مطابق با دستور پخت زن داروین، اِما، آماده شده بوده پذیرایی کرده‌اند!

چارلز داروین بر روی تمبر و اسکناس
به مناسبت روز داروین، شرکت پست رویال میل بریتانیا، تمبرهایی را برای بزرگداشت او منتشر کرد. همچنین سکه‌های دو پوندی یادبود او با تصویر داروین چشم در چشم یک شامپانزه ضرب شد. این در حالی است که تصویر داروین از سال ۲۰۰۰ تا کنون روی  اسکناس‌های ۱۰ پوندی انگلیس نقش بسته‌است.

و اما اینترنت! سایت‌های مجلات و سازمان‌های مشهور، صفحات جالبی در بزرگداشت داروین تهیه کرده‌اند. برخی از این سایت‌ها با استفاده از جلوه های صوتی تصویری، آموختن درباره داروین و فرگشت را بسیار جذاب کرده‌اند!  اکثر اینها به زبان انگلیسی ساده هستند. اگر هم نخواستید دقیق شوید؛ یک مرور کلی داشته باشید. جالبند.

بی‌بی‌سی: در بخش مخصوص داروین، برنامه‌های مختلف رادیویی و تلویزیونی برای روز داروین و کلا سال داروین در نظر گرفته است. برای نمونه برنامه گالاپاگوس داروین از ویژه برنامه‌های داروینی بی‌بی‌سی است که معرفی شده است. یا خانه داروین در کنت. جالب است که تمام اسباب اثاثیه منزل داروین مرتب و دست نخورده باقی مانده‌اند! (bbc.com/darwin)

نشنال جئوگرافیک: در سایت کانال نشنال جئوگرافیک، می‌توانید مستند جدیدی که در مورد داروین ساخته شده به صورت تکه تکه ببینید. برنامه بسیار جالبی است که توسط ریچارد داوکینز با زبان بسیار سلیس و گویایش ارائه شده! من که خیلی لذت بردم. (قسمت آخر آن برایم جالب بود! عجیبه که چه طور کانال معتبری چون نشنال جئوگرافیک در برنامه ویژه علمی گذاشته که داوکینز در مورد احتمال وجود خدا هم حرفش را بزنه!  :) ایول! ) مجله نشنال جئوگرافیک هم مقاله جالبی به این مناسبت دارد. (natgeotv.com.darwin)

ساینتیفیک امریکن: داروین عکس روی جلد ماه ژانویه این مجله خوشنام بود. بخش جالبی درباره داروین بر روی سایت قرار گرفته‌است. همچنین دیدن بخش فرگشت سایت مجله خالی از لطف نیست. پادکست ۲۳ بهمن ساینتیفیک امریکن هم به روز داروین پرداخته است. در این پادکست با یکی از نوادگان داروین به اسم متیو چپمن گقتگو شده است. (شجره نامه خانواده داروین در ویکی‌پدیا) در حال حاضر این مقاله یکی از پربازدیدترین بخش‌های سایت است. البته مقاله بیشتر در مورد زندگینامه داروین است. بحث‌هایی هم در قسمت کامنت درگرفته که جالب است!

مجله علمی فوکس: این مطالب جالب را از دست ندهید! (این مجله مورد علاقه من است!) ابتدا باید کمی صبر کنید تا فلش لود شود. سپس می‌توانید آن را ورق بزنید. پیشنهاد می‌شود که در بالای صفحه سمت چپ روی آپشن کلیک کنید و کل این مطالب را در قالب یک فایل زیپ دانلود کنید. با این کار هر وقت که خواستید می‌توانید آن را به طور آفلاین مطالعه کنید.

از دیگر سایت‌های جالبی که روز داروین را پوشش دادند می‌توان اینها را نام برد: مجله ساینس، بریتانیکا، نیویورک تایمز، فوربس، دیسکاوری، ژورنال پژشکی لنست، ژنوم، مجله دیسکاور،  و… در واقع فکر نمی‌کنم سایت علمی یا خبری به زبان انگلیسی (و بسیاری دیگر زبان‌ها) وجود داشته باشد که در مورد روز داروین چیزی ننوشته باشد. ولی متاسفانه در وب فارسی…!

داروین در گوگلالبته سایت‌های بسیار دیگری هم روز داروین را گرامی داشتند. در سایت‌های اجتماعی هم موضوع داروین داغ بود. مثلا در فیس بوک گروه  «۲۰۰ هزار نفر برای ۲۰۰ امین سالگرد» توانست در کمتر از دو هفته  بیش از ۲۰۰ هزار نفر عضو جمع کند. در این لینک هم چندین متن کوتاه و کم حجم پی‌دی‌اف برای دانلود وجود دارد. همچنین بد نیست آی کیوی داروینی خود را امتحان کنید! تا ببینید چه قدر در مورد او می‌دانید. (برای من شد ۸۹٪) راستی گوگل هم در روز داروین لوگوی خود را تغییر داد! در این لوگو از عناصر طبیعت که مورد علاقه داروین بودند استفاده شده است. سهره های جزیره گالاپاگوس در این لوگو نشان داده شده‌اند که تاثیر به سزایی در طرح نظریه فرگشت توسط داروین داشته‌اند.

+ برخی دوستان در وب فارسی هم روز داروین را گرامی داشته‌اند. اگر در مورد روز داروین نوشته اید و لینکتان در اینجا نیست؛ کامنت بگذارید تا لینکتان اضافه شود. بیایید امسال در مورد داروین و فرگشت بنویسیم. امیدوارم بیشتر شویم: ادای دين به داروين، به مناسبت 200 امين سالگرد تولدش/ داروین جلوتر از زمان خود و هنوز هم پرقدرت / چارلز داروین و نظریه انتخاب طبیعی/ کندو: روز داروین/ دویستمین سال تولد داروین/ فانوس آزاد: روز داروین/ داروین جان تولدت مبارک / تولد دویست سالگی داروین / بزرگداشت سالروز تولد داروین در بریتانیا / داروین دویست ساله شد / زنده باد داروین و تئوری تکامل / تقویم: زادروز داروین / داروین سرآمد دانشمندان جهان / ریچارد داوکینز از چارلز داروین می‌گوید / داروین، تولدت مبارک! / درآمریکا: چارلز داروین / داروین پارتی / دویست سال داروینچارلز داروین 200 ساله شد / دو سالگرد تولد خجسته / گزارش: دویستمین سالگرد تولد چارلز داروین

فرگشت (تکامل) و درخت زندگی

فوریه 6, 2009 با Na Ba Var

پیش از تعریف و پراختن به مفهوم درخت زندگی، می‌خواهم مطلبی را در ادامه پست قبلی بگویم. شاید برخی مکانیسم‌های فرگشت (تکامل) کمی پیچیده باشند، ولی ایده اصلی بسیار ساده و باشکوه است. آنقدر ساده است که برخی به خاطر سادگی نمی‌توانند باورش کنند! راستش یک مقدار عجیب است که چرا دانشمندان خیلی پیشتر از داروین به این نتایج نرسیده‌اند. شاید به خاطر عقاید انسان-محور آنها بوده که زیاد در این مورد کندکاو نکرده‌اند.

در حقیقت انسان‌ها هزاران سال پیش از داروین هم به نحوی از فرگشت اطلاع داشته‌اند و از آن سود می‌برده‌اند. اجداد ما از هزاران سال پیش که کم‌کم کشاورزی را اختراع کردند (البته شاید بتوان مورچه ها و موریانه ها را مخترعین اولیه کشاورزی دانست!) باعث فرگشت گیاهان کاشته شده به سمت خاص شدند. اگر یادتان باشد در پست قبل در مورد «انتخاب طبیعی» صحبت کردیم. انتخاب طبیعی به طور خلاصه یعنی بقا و بیشتر شدن بهترها. انسان در اهلی کردن حیوانات و گیاهان در واقع عمل انتخاب را انجام داده که به «انتخاب مصنوعی» مشهور است. مثلا انسان‌ها در طول هزاران سال بهترین و پربارترین گیاهان را انتخاب کرده‌اند. یا حیوانات را در طول سالیان سال اهلی کرده‌اند؛ تا جایی که اگر امروز این حیوانات در حیات وحش قرار بگیرند قادر به زنده ماندن بدون دخالت انسان نخواهند بود. چون انتخاب انسان‌ها بر اساس زنده ماندن این جانداران در حیات وحش نبوده، بلکه بر اساس رنگ، اندازه و دیگر ویژگی‌های مورد علاقه انسان بوده است؛ چیزهایی مثل شیر بیشتر، تخم مرغ بیشتر، گوشت بیشتر و… . یا مثلا در مورد حیواناتی چون اسب بر اساس قدرت و استقامت. برای نمونه، مردم عرب برای هزاران سال بهترین اسب‌ها را انتخاب کرده و آنها را وادار به تولید مثل کرده‌اند. در نتیجه نسل اسب‌هایی که دوست نداشتند ادامه نیافته است. به همین دلیل امروزه اسب عربی به خاطر ویژگی‌های خوبش شهرت فراوان دارد. یا یک مثال دیگر: سگ. سگ‌ها در اندازه ها و شکل‌های مختلف وجود دارند. فکر می‌کنید اینها چگونه به وجود آمده اند؟ با انتخاب مصنوعی انسان. مثلا انسان‌ها با انتخاب توله های کوچک و کوچک‌تر در طول نسل‌ها؛ یا پشمالو و پشمالوتر و دیگر ویژگی‌ها، این همه انواع مختلف را به وجود آورده‌اند. نسب همه این انواع سگ یکی است و به گرگ می‌رسد. در واقع انسان‌ها در طول نسل‌ها، آنهایی که بیشتر با انسان دمخور بوده‌اند انتخاب کرده‌اند. البته در فرگشت طبیعی، زمان بسیار طولانی‌تر بوده و به مرور زمان تفاوت‌ها بیشتر شده است.

درخت زندگی

derakhte-zendegi-danesh

شاید بتوان درخت زندگی را یکی از رومانتیک‌ترین موضوعات علمی دانست! تصور کنید ما و همگی جانداران روی کره زمین؛ یک‌جورهایی با هم فامیل هستیم! برخی فامیل دور و برخی نزدیک. در تصویر سمت راست برگی از نوشته های داروین را مشاهده می‌کنید.

و اما درخت زندگی! این یکی از جالب‌ترین مفاهیم علمی است! حالا بگویید چرا؟! چون بر اساس آن همه جانداران به هم مرتبطند و در زمان دور یا نزدیک، اجدادشان به هم می‌رسد. تمامی میلیون‌ها گونه موجودات زنده روی این کره خاکی از یک ریشه اند. از حیواناتی چون اسب و پنگوئن و انسان گرفته تا حشراتی چون مورچه و سوسک تا گیاهان و دیگر انواع حیات. :) شگفت آور نیست؟!!

داروین از این اصطلاح برای توصیف رابطه میان جانداران مختلف استفاده کرد. به نظر او جاندارانی که بیشتر به هم شبیه بودند در شجره‌نامه حیات به هم نزدیک‌تر بودند تا جاندارانی که بیشتر با هم اختلاف داشتند. مثلا گربه و پلنگ به هم نزدیک‌ترند تا گربه و کبوتر. نام علمی درخت زندگی؛ درخت فیلوژنتیک (Phylogenetic tree) است. فیلوژنتیک در زیست‌شناسی به معنی مطالعه رابطه فرگشتی (تکاملی) میان جانداران مختلف است. این علم از زمان داروین پیشرفت زیادی کرده و بسیار دقیق‌تر شده است. در زمان داروین تنها راه مقایسه رابطه میان جانداران مختلف از راه مقایسه فیزیکی آنها بود. ولی امروزه با پیشرفت زیست‌شناسی مولکولی و استفاده از توالی دی ان آ دانشمندان قادرند ارتباط میان گونه ها را بهتر تعیین کنند. اطلاعاتی که از مقایسه ژنتیکی برمی‌آید گاه خیره کننده است؛ چون بر اساس آن می‌توان رابطه واقعی دو گونه را با هم فهمید. گاهی برخی گونه ها با وجود اختلاف ظاهری بسیار به هم نزدیک هستند و نیای مشترک نزدیک‌تری دارند. یا برخی گونه ها با وجود شباهت ظاهری از نظر ژنتیکی از هم دورتر هستند و نیای مشترک دورتری دارند.

  • این ویدیوی فوق العاده زیبا، سیری است در تاریخ حیات از آغاز تا به امروز، :o که با نام «چارلز داروین و درخت زندگی» به تازگی در بی‌بی‌سی یک پخش شده‌است. مجری آن دیوید اتنبرو، مستندساز مشهور است. اگر نتوانستید این ویدیوی خیره کننده را در یوتیوب مشاهده کنید می‌توانید فایل ویدیویی آن را از خود سایت درخت زندگی دریافت کنید. البته با سرعت پایین، یوتیوب سریع‌تر از دانلود از این سایت است.
  • این سایت را هم از دست ندهید! پروژه اینترنتی درخت زندگی سایتی است که در آن می‌توانید گونه‌ها را بر اساس درخت زندگی پیدا کنید.

برای درک بهتر، درختی پر شاخ و برگ را تصور کنید؛ بسیار پر شاخ و برگ. حال روی هر شاخه یک گونه بنشانید. آنطور که از شواهد مختلف فسیلی؛ ژنتیکی؛ جنین‌شناسی و… برمی‌آید گونه های زنده امروز فرزندان گونه های قبلی هستند که با هم نیاکان مشترک داشته‌اند. گونه های حیات همیشه به این تعداد نبوده‌اند (عدد دقیقش معلوم نیست! از ۵ تا ۱۰۰ میلیون گونه در حال حاضر وجود دارند که بسیاری از آنها در اثر فعالیت‌های گونه خودخواهی به نام انسان در حال انقراضند! پیش از آنکه حتی نامگذاری شوند.) این همه گونه های موجودات زنده همیشه وجود نداشته اند و به صورت تدریجی و آهسته آهسته در طول زمان بسیار طولانی به تنوع کنونی رسیده‌اند. مثلا ۱۰۰ میلیون سال پیش هیچ گربه، نهنگ یا انسانی در کره زمین وجود نداشته است. در عوض اجداد پستاندار این گونه ها وجود داشته‌اند. در آن زمان هنوز دایناسورها منقرض نشده بودند و گونه غالب بر روی زمین بودند. اجداد تمام پستانداران کنونی (از جمله ما انسان‌ها) در آن زمان بیشتر در پس زمینه بودند. بعد از انقراض اکثر دایناسورها (پرندگان کنونی از نسل گونه ای از دایناسورها هستند که زنده ماند‌ه‌اند) به خاطر برخورد شهاب‌سنگ در ۶۵ میلیون سال پیش کم‌کم زمینه برای تنوع بیشتر پستانداران باز شد و از آن زمان تا کنون انواع مختلف پستانداران فرگشت یافته اند. البته خود پستانداران هم به یکباره به وجود نیامده اند و به مرور در طول میلیون ها سال از گونه هایی از خزندگان فرگشت یافته اند. پیش از آنها هم نسب همه مهره داران به انواع قبلی می‌رسد که در دریاها ساکن بوده اند و پیش از آن به گونه های ساده تر تا آغاز حیات. تمام اینها را می‌توان بر روی یک درخت عظیم فرضی تصور کرد. به یاد داشته باشید که نظریه فرگشت به توضیح پیچیدگی و تنوع موجودات زنده و چگونگی به وجود آمدن اندام پیچیده ای چون چشم می‌پردازد. فرگشت نظریه آغاز حیات نیست. آنها را با هم خلط نکنیم. در مورد چگونگی آغاز حیات نظریه های مختلفی هست. چیزی که هست معلوم است که این پدیده کاملا مادی بوده و به حیطه شیمی مربوط می‌شود. دانشمندان در آزمایش‌هایی که در آن جو اولیه زمین را بازسازی کرده‌اند؛ پیدایش برخی مواد پایه ای حیات و ملکول‌های ساده آلی را از مواد بی‌جان مشاهده کرده‌اند. به هر حال این موضوع جالبی است ولی ارتباطی با فرگشت پیدا نمی‌کند. فرگشت به توضیح پیچیدگی و تنوع حیات می‌پردازد. سوالاتی که همیشه در ذهن بشر بوده و برای هزاره ها تنها پاسخ افسانه ای و غیر حقیقی به آن داده شده است. ولی امروز به وسیله دانش و روش علمی سایه های وهم آلود خیال پیشینیان را زدوده، و بیشتر و بیشتر به درک روشن واقعیت‌ها نائل می‌شویم.

برای بستن بحث. دو جاندار نزدیک به هم امروزی را در نظر بگیرید. این دو چون دو شاخه کوچک نزدیک به هم در انتهای فعلی درخت زندگی هستند. اگر نسبشان در این درخت دنبال شود، این دو شاخه در جایی به هم می‌رسند. (می‌شوند یک شاخه) دوباره آن شاخه با شاخه های قبلی یکی می‌شود تا قبلی و قبلی‌تر. یعنی گونه ها از بالای درخت تا پایین بیشتر و بیشتر با هم یکی می‌شوند. اگر به همین صورت تا آخر پیش رویم، نیای مشترک همه جانداران به موجودات ساده ای می رسد که حدود ۳.۹ میلیارد سال پیش روی کره زمین پدیدار شدند. پس آن جانداران ساده اولیه در طول این زمان طولانی شاخه شاخه شده اند (شاخه ها انشعاب یافته اند و بیشتر شده‌اند). عزیزان چهار میلیارد سال اصلا زمان کمی نیست! شاید یکی از دلایلی که برخی نمی‌توانند باور کنند که جانداران از گونه‌های قبلی فرگشت یافته‌اند؛ همین عدم توانایی تصور فاکتور زمان طولانی باشد. برای ما انسان‌ها تصور زمان‌هایی چون هزار و ۱۰ هزار سال دشوار است چه برسد به میلیون و میلیاردها سال. گونه‌های پیچیده و متنوعی که امروز می‌بینیم ناگهان به وجود نیامده‌اند؛ بلکه به طور بسیار تدریجی و در مدت زمان بسیار طولانی به این اشکال درآمده‌اند. جانداران اولیه بسیار ساده بوده اند و به مرور برخی از شاخه ها پیچیده تر شده‌اند. البته اشتباه نشود؛ پیچیدگی هدف فرگشت نیست. اتفاقا در یک میلیارد سال اول پدیدار شدن حیات هیچ گونه پیچیده ای وجود نداشت و حیات بسیار ساده و تک سلولی بود. حتی همین امروز هم انواع ساده تر حیات؛ موجودات غالب و بسیار موفق این سیاره هستند. پس از همین حالا اشتباه نکنیم. هدف فرگشت تولید موجودات پیشرفته، بالدار، شاخ‌دار؛ باهوش؛ گربه؛ انسان؛ باکتری یا هر چیز دیگری نیست. اگر بتوان نام هدف رویش گذاشت تنها هدف در فرگشت زنده ماندن برای تولید مثل است. همین و بس. اگر گونه ای بتواند در شرایط سخت اطرافش زنده بماند و تولید مثل کند این یعنی موفقیت از نظر فرگشتی. اجداد تمام جاندارانی که اکنون زنده هستند (شامل ما) از این نظر موفق بوده اند. بسیاری هم موفق نبوده اند و از بین رفته اند.

از زمانی که کوپرنیک و گالیله سیاره ما را از مرکز عالم برداشتند و زمین-مرکزی را ملغی کردند، بزرگترین انقلاب مشابه انقلاب داروین بود که ایده انسان-مرکزی را از بین برد و نشان داد که ما نیز  یکی از این گونه‌های حیات هستیم که تافته جدا بافته نیستیم و با همه جانداران نیای مشترک داریم. ما به همراه دیگر جانداران حاصل فرآیند بی هوش و بدون برنامه ریزی فرگشت هستیم که در آن بیش از ۹۰ درصد گونه هایی که هرگز به وجود آمده‌اند منقرض شده‌اند. امروز گونه ما به عنوان عضوی از موجودات زنده در این سیاره به جایی رسیده است که توانسته طرز به وجود آمدن انواع جانداران و خودش را بفهمد. این عالیست! (البته مغز پیچیده ما هم به یکباره به وجود نیامده و در طی میلیون‌ها سال بزرگ و بزرگ‌تر شده است. در پستی دیگر به طور خاص در مورد فرگشت انسان خواهم نوشت. بسیار جالب است!)

+ بسیاری از سایت‌های بزرگ مثل بی‌بی‌سی و نشنال جئوگرافیک و سایت مجلات و روزنامه‌های مشهور، برای روز داروین برنامه‌های ویژه‌ای در نظر گرفته‌اند. احتمالا در پست بعدی چند تا از بهترین‌هایشان را معرفی کنم. ۲۴ بهمن، زادروز داروین هم نزدیک‌تر می‌شود! یاد او و تمامی بزرگان جهان علم گرامی باد. یادمان نرود داروین کار بزرگی کرد. ایده خطرناک داروین برای همیشه زیرساخت‌های فکری ما را نسبت به طبیعت و خودمان تغییر داد. شاد باشید

برنامه های آشنایی با فرگشت (تکامل) به مناسبت روز داروین

فوریه 2, 2009 با Na Ba Var

آیا در برحه ای از زندگی از خود پرسیده اید که چرا هستم؟ یا غرق در شگفتی خیره کننده حیات شده اید و از خود پرسیده اید به راستی چرا؟ اینها چیست؟! از کجا آمده است؟! اگر پاسخ شما آری است، این سری از نوشتارها را دنبال کنید. قول می‌دهم جذاب و شگفتی‌زا باشند! پیش از آغاز خواهشمندم به این سه نکته توجه فرمایید:

darwindayiranfarsi

امسال ۲۰۰ امین سالگرد تولد چارلز داروین و ۱۵۰ امین سالگرد انتشار کتاب اصل انواع (آغاز رسمی فرگشت) است. ۲۴ بهمن ۱۳۸۷ سالروز تولد داروین است و روز داروین Darwin Day نام گذاری شده‌است.

۱. فرگشت: در این وبلاگ به جای کلمه «تکامل» از «فرگشت» استفاده خواهد شد. دلیل آن هم غلط انداز بودن واژه تکامل است که به آن اشاره خواهد شد. (برابر انگلیسی: Evolution)

۲. ویژه برنامه: سال ۲۰۰۹ سال ویژه ای است. امسال ۲۰۰ امین سالگرد تولد چالز داروین کاشف فرگشت و بنیانگذار نظریه فرگشت است. همچنین امسال ۱۵۰ امین سالگرد چاپ کتاب «خاستگاه گونه ها» (اصل انواع هم ترجمه شده) نوشته اوست. در بسیاری از مراکز علمی-فرهنگی جهان در ۲۴ بهمن (زادروز داروین) برنامه های ویژه ای برای بزرگداشت او دارند. و از آن برای آشنایی مردم با فرگشت (تکامل) استفاده می کنند. از آنجاییکه در مملکت گل و بلبل ما، برگزاری چنین جشنی ممکن نیست؛ بر آن شدم تا از این فرصت برای آشنایی عموم وبگردان گرامی با پدیده داروین و فرگشت استفاده کنم. پس منتظر ویژه برنامه های بیشتر و متنوع‌تر این وبلاگ برای این ایام فرخنده باشید!

۳. ذهن باز: با توجه به خاصیت این موضوعات، بسیاری به خاطر باورهای خود با این مسائل مشکل پیدا می‌کنند. بیایید آزاداندیش باشیم و با ذهن باز با این مسائل برخورد کنیم. مطمئن باشید اگر خدایی هم باشد، ذهن کنجکاو و پرسشگر را بیشتر از ذهن خشک و بسته ارج می‌نهد. نترسید و همه چیز را به پرسش گیرید و در ایده ها کندوکاو کنید. دو حالت بیشتر ندارد: الف) با خواندن این مطالب و بررسی آنها، متوجه می‌شوید که باورتان مستحکم سر جایش مانده است. این باعث می‌شود که پایه های باور شما با این چالش، مستحکم‌تر و ریشه ای تر از همیشه شود. ب) متوجه می‌شوید که دید اشتباهی نسبت به برخی مسائل داشته‌اید و به تناقض می‌رسید. در این صورت هم ضرر نمی‌کنید. آزاداندیشی را فراموش نکنید و از زیر سوال رفتن تمام باورهایتان نترسید. مطمئن باشید اگر چیزی پایه درست و محکمی داشته باشد، نباید از زیر سوال رفتن آن نگرانی به دل راه داد. پس «الف» یا «ب» شما سربلند از این محل بیرون خواهید رفت!

و اما فرگشت. این واژه به تغییر گونه های حیات در طول نسل‌ها گفته می‌شود. پیش از هر چیز، میان این دو باید تمایز گذاشت:

الف) فرگشت: به تغییر جانداران در طول زمان گفته می‌شود. فرگشت به مانند گردش زمین به دور خورشید یک فاکت (حقیقت علمی) است. به بیان دیگر تغییر جانداران در طول زمان و اینکه همیشه به این شکل نبوده اند یک حقیقت است. مثلا اینکه شیر و گربه هر دو از نسل مشترک هستند و در گذشته با هم نیای مشترک داشته اند یک فاکت است.

ب) نظریه فرگشت: به توضیح مکانیسم و چگونگی انجام فرگشت می‌پردازد. کار بزرگ داروین این بود که نظریه ای برای توضیح فرگشت ارائه کرد. این نظریه بعدها پس از داروین تکمیل شد و پایه هایش با توارث مندلی و واردشدن ژنتیک قوی‌تر گردید.

:idea: یادآوری

فرضیه: در جهان دانش به معنی حدس علت یک پدیده است.

نظریه: به توضیحات علمی مورد آزمون دقیق و مداوم قرار گرفته می‌گویند. مثلا نسبیت عام اینشتین در فیزیک که به توضیح هندسی گرانش می‌پردازد یک نظریه است. یک نظریه تا زمانی که مدرکی در ردش نباشد معتبر است. نظریه در واقع یک فرضیه قوی شده است. نظریه در جهان دانش بسیار بااهمیت است و با مفهوم روزمره که در زندگی عادی به کار برده می‌شود تفاوت دارد. فرستادن انسان به کره ماه، درمان بیماری ها و دیگر پیشرفت‌ها به مدد نظریه‌ها ممکن شده است. (برخی به اشتباه تا اسم نظریه می‌آید می‌پندارند چیز مهم یا اثبات شده‌ای نیست!)

فاکت: به شواهد و مدارک مسلم می‌گویند. مثلا اینکه اصفهان شهری در ایران است یک فاکت است؛ یا اینکه زمین به دور خورشید می‌چرخد.

پس همانطورکه گفته شد ما هم فاکت فرگشت داریم و هم نظریه فرگشت. نظریه فرگشت به توضیح فاکت فرگشت می‌پردازد.

و اما فرگشت. هر نسل یک جاندار ویژگی‌های خود را از والدین خود به وسیله ژن‌ها (آن را مثل یک سی‌دی تصور کنید که در آن دستورالعمل‌هایی برای تولید یک جاندار وجود دارد) دریافت می‌کند. شما ژن‌های خود را از مخلوطی از ژن‌های پدر و مادر خود گرفته‌اید؛ به همین دلیل به آنها شباهت دارید. کلا جانداران به دو شکل غالب خود را کپی می‌کنند تا نسلشان ادامه پیدا کند: جنسی و غیر جنسی. در تولید مثل غیر جنسی یک جاندار بدون نیاز به جاندار دیگر می‌تواند یک کپی از خودش بسازد؛ مثل باکتری. در تولید مثل جنسی به دو جاندار نیاز هست؛ مثل انسان. بسامد ژن‌ها در یک جمعیت به خاطر ترکیب ژن‌ها با هم و جهش‌های تصادفی در ژن‌ها تغییر می‌کند. (رانش ژنتیکی) این بُرخوردن‌ها و جهش‌ها یا تغییرهای کوچک باعث دگرگونی برخی ویژگی‌های یک نسل می‌شوند. علت وجود این جهش‌ها هم چیزهای مختلفی است. در اصل جهش، نقص در کپی کردن کامل ژن‌های والد است. در جهان واقعی اطلاعات ژنتیکی به خاطر اشعه فرابنفش خورشید؛ بد کپی شدن ژن‌ها و محرک‌های شیمیایی مختلف نمی‌توانند صد در صد دقیق به نسل بعد منتقل شوند. باید دقت شود که این جهش‌ها هدف خاصی ندارند و تصادفی هستند. به همین دلیل در اکثر موارد مضر یا بی اثر هستند. و به ندرت با توجه به شرایط زندگی جاندار می‌توانند مفید محسوب شوند. اگر بی ضرر باشند یا مفید (حتی خیلی کم) شانس بقای آن جاندار در جمعیت جانداران مشابه را بالا می‌برند. چون وقتی یک جاندار از بقیه کمی بهتر باشد و بتواند زنده بماند و تولید مثل کند؛ نسلش ادامه پیدا می‌کند. درحالیکه جاندارانی که به قدر کافی خوب نیستند می‌میرند. این باعث می‌شود که به مرور زمان، ویژگی‌های بهتر در جمعیت فراوان‌تر شوند چون ژن‌های اعضای بهتر گونه ادامه پیدا می‌کنند و در جمعیت بیشتر می‌شوند (انتخاب طبیعی). پس انتخاب طبیعی در حقیقت مثل یک صافی عمل می‌کند. و از آن جهت طبیعی نامیده می‌شود چون کاملا طبیعی است و هوشی در آن نیستید. اگر جاندار بتواند در یک محیط با توجه به منابع غذایی موجود، خطرات رقابت دیگر اعضای گونه خودش و دیگر جانداران اطرافش، و همچنین شرایط و تحدیدهای محیط زیستش زنده بماند و تولید مثل کند؛ زیاد می‌شود. و اگر نتواند زنده بماند و یا تولید مثل کند یا به اندازه بقیه تولید مثل کند، تاثیرش در جمعیت کم می‌شود و ژن‌هایش کمتر منتقل می‌شوند. از آنجایی که همیشه منابع محدود است و بی نهایت نیست این انتخاب لاجرم اتفاق می افتد. حال قدرت انتخاب طبیعی باتوجه به شرایط می‌تواند متغیر باشد. مثلا تصور کنید که شماری از جمعیت یک گونه در یک جزیره یا محدوده جغرافیایی دیگر قرار بگیرند که با شرایطی که به آن عادت داشته اند فرق می‌کند. این باعث می‌شود که این جمعیت جدید کم‌کم به سمتی برود که با آن محیط سازگار شود. یعنی ژن‌هایی که در آن محیط سودمندند تکثیر می‌شوند و در جمعیت فزونی می‌یابند. این کار ادامه می‌یابد تا زمانی که جمعیت جدید به وجود آمده آنقدر با جمعیت اولیه متفاوت می‌شود که می‌توان به آن نام یک گونه جدید داد (گونه زایی).

پس چه شد؟ ویژگی‌های جانداران منتقل می‌شود به فرزندانشان. ویژگی‌ها کاملا دقیق منتقل نمی‌شوند. بهترها بیشتر می‌شوند و با توجه به شرایط با آن وفق پیدا می‌کنند. (سازگاری). فعلا تا همینجا را داشته باشید تا بعد.

تاریخچه فرگشت به طور رسمی از زمان چاپ کتاب «خاستگاه گونه ها» نوشته چارلز داروین در ۱۵۰ سال پیش (۱۸۵۹) و انتشار مقاله کوچک‌تر ولی مشابه آلفرد راسل والاس آغاز می‌شود. داروین حاصل سی سال مطالعه و بررسی فسیل‌ها و مدارکی که از سفرهای پژوهشی خود یافته بود در این کتاب ارائه کرد. البته پیش از داروین هم برخی به چنین نتیجه گیری‌هایی نزدیک شده بودند، ولی داروین آن را به شکل علمی و مستند و با شرح مکانیسم فرگشت که آن را انتخاب طبیعی می‌دانست عنوان کرد. بعد از داروین بسیاری از طبیعی‌دانان جهان فرگشت را پذیرا شدند و روز به روز به مدارک فرگشت افزوده شد. شاید مهمترین پیشرفتی که حاصل شد کارهای گرگور مندل بود که قوانین و الگوهای وراثت را با آزمایش‌هایش روی گیاهان کشف کرد. سپس کشف‌های بیشتری در مورد چگونگی رخ دادن جهش ها صورت گرفت. همچنین نظریه فرگشت با ژنتیک جمعیت قدرتمندتر شد. دانشمندان در حال حاضر فهم بسیار خوبی نسبت به فرگشت دارند. مثلا گونه زایی (به وجود آمدن گونه‌های جدید از گونه‌های قبلی) که روزگاری معما پنداشته می‌شد، امروزه هم در آزمایشگاه و هم در طبیعت مشاهده شده است.

+ به زودی به مناسب روز داروین مطالب تکمیلی در این موارد آماده خواهد شد: مدارک رخ دادن فرگشت؛ عدم وجود طراح، هوش و برنامه ریزی در فرگشت، بررسی چند مورد جالب در فرگشت جانداران ، معرفی برنامه های تلویزیونی و کتاب‌های سودمند در زمینه فرگشت و سرانجام زندگینامه چارلز داروین. این نوشته نخست تنها برای آشنایی اولیه بوده و به عمق مطلب وارد نشد. نوشته های بعدی کامل‌تر خواهند بود. اگر دوست داشتید می‌توانید مطالب را دنبال کنید.

+ پیش از خواندن مطالب بعدی این وبلاگ درباره فرگشت، از نظر گذراندن این سه لینک توصیه می‌شود. بسیار ساده و جامع هستند: فرگشت (تکامل) چیست؟ (فارسی) فرگشت در دانشگاه برکلی (انگلیسی) پاسخ به پرسش‌های رایج در مورد فرگشت (انگلیسی)

+ مثل اینکه بعد از مطلبی که در نقد برهان علیت نوشتم، وبلاگم ‌بلا‌ک‌‌ شد. من روی خفه کردن صدای منتقد و مخالف تنها یک نام می‌گذارم: ضعف.

سارای گرامی نویسنده وبلاگ جالب آوای موج هم مطلبی در مورد ‌فیلتر‌ینگ‍ نوشته‌است: سخنی با ‌ف ئ  ط رکنند گا‌ن. این پست را با سخن خردمندانه‌ای از ولتر آزاداندیش به پایان می‌برم:

من با آنچه می‌گویی مخالفم، ولی تا پای جان ایستاده‌ام تا تو بتوانی آزادانه حرفت را بزنی. – ولتر

افسوس که رژیمی بر سر کارست که مفاهیمی چون آزادی، انسانیت و انتقاد برایش بی معنی است. واقعا این حق ما نیست! به امید آزادی…

آیا برهان علیت وجود آفریدگاری را اثبات می‌کند؟

ژانویه 22, 2009 با Na Ba Var

دوستان مخالف، موافق، این‌ور، اون‌ور، بالا، پایین، چپ، راست؛ درود بر همگی شما گرامیان. امیدوارم خوب و سلامت باشین. متاسفانه برای مدت طولانی نتوانستم با شما باشم. با پوزش از این دیرکرد و با سپاس از همراهیتان. از همه دوستان گرامی هم که در این مدت پیام گذاشتند و جویای حال بودند سپاسگزارم. مدتی بود که از وبلاگستان دور افتاده بودم. خوشحالم که برگشتم! زیادی دیر کردم پس یکراست می‌پردازم به اصل مطلب!

«برهان علیت» به همراه «برهان نظم» دوتا از مشهورترین و پرکاربردترین برهان های مدعی اثبات وجود خدا/یان هستند. درباره برهان نظم در آینده خواهم نوشت. امروز به زبان بسیار ساده، برهان علیت را با هم بررسی می‌کنیم تا ببینیم این علیت علیت که می‌کنیم اصلا یعنی چه؟! آیا به راستی از آن وجود خدایی اثبات می‌شود یا نه؟ برای اینکه بهتر با اصل موضوع آشنا شویم بهتر است کمی به پیش زمینه تاریخی قضیه بنگریم. به طور حتم این پرسش از زمانی که اجداد ما در فرگشت (تکامل) کم کم توانایی تفکر بیشتر یافتند مطرح بوده که: چرا جهان هست؟ در طول تاریخ پاسخ‌های گوناگونی داده شده و بسیاری با آوردن واژه خدا خود را قانع کرده و به گمان خود قضیه را فیصله داده اند.

برای درک مساله باید از فلاسفه یونان باستان مانند افلاطون و به ویژه شاگردش ارسطو آغاز کرد. ارسطو سخن از یک حرکت دهنده نخستین (علت نخستین و غایی یا علت العلل) آورد. دریافت اینکه چگونه او به این نتیجه رسیده دشوار نیست. به نظر ارسطو وقتی یک جسمی روی زمین است؛ برای اینکه حرکت کند باید هلش دهیم. و اگر بخواهیم این جسم همیشه در حرکت باشد باید پیوسته آن را هل دهیم؛ چون اگر نیرو را متوقف کنیم از حرکت بازمی ایستد. شاید امروز بدانیم که دلیل اینکه اجسام روی زمین با قطع نیرو می ایستند اصطکاک است! خودتان یک قلم را روی میز هل دهید تا ببینید ارسطو حق داشته! جدای از شوخی این ذهنیت تا مدت ها ادامه داشت تا اینکه گالیله و نیوتون آمدند و تصور ما را از حرکت دگرگون کردند.

zaminmarkazi

قشنگه نه؟! یک جهان صاف و صوف و از پیش تعیین شده با زمین (و انسان) در مرکز توجه عالم. محرک نخستین هم از بالا این اپرای کیهانی رو رهبری و هدایت می‌کنه. :)
* سده های پیاپی این نگرش ما از گیتی و جایگاه ما در آن بود. ولی حقیقت چیست؟

شاید با تصویرکردن جهان از دید ارسطو بهتر متوجه موضوع شویم. ارسطو این بزرگمرد جهان علم و فلسفه با وجود همه کارهای بزرگش، در زمینه علم و توضیح جهان هستی، عقاید نابخردانه ای هم داشت که به خاطر عدم استفاده صحیح او از روش علمی بود. برای نمونه به نظر او زمین یک جسم ثابت در مرکز جهان بود و تمامی افلاک به دور آن می‌گشتند. او معتقد بود اثیر، متعالی ترین عنصر است که اجرام آسمانی از آن ساخته شده اند و چون کره عالی ترین شکل است، اجرام آسمانی در مدارهای کاملا گرد به دور زمین درچرخشند. در مدل او خورشید و سیارات و ستارگان با نظم خاصی دور زمین در گردش بودند. در طبقه آخر هم «محرک نخستین» یا محرک لایتحرک قرار داشت که خودش حرکت دهنده و علتی نداشت و کل هستی را به گردش درمی آورد! یک خیمه شب بازی تمام عیار! او به طور دقیق حرفی از خدا به میان نیاورد؛ ولی بعدها این ایده خوشایند فلاسفه مسیحی و مسلمان افتاد. در طول تاریخ اینگونه ادعاها در افسانه ها و ادیان گوناگون تکرار شده (مثلا هفت آسمان برخی از ادیان) که نشان از ناآگاهی بنیانگذاران آنها دارد. ایده زمین-مرکزی و اینکه همه چیز برای ماست و ما مرکز جهانیم، و نیز وجود فلک محرک بی علت بسیار مورد پسند مسیحیت قرار گرفت. آنها خدا را همان عامل نخستین دانسته و بهشت و جهنم را هم در آن فضا جا کرده بودند! به همین دلیل کلیسا تا مدت ها با مخالفان ایده زمین-مرکزی که از دوران ارسطو و بطلمیوس پابرجا بود برخورد می‌کرد. البته امروزه می‌دانیم که زمین مرکز جهان نیست و یک نقطه ناچیز به دور خورشید در گوشه ای دور افتاده و منزوی در کهکشان راه شیری است.

ما اینجاییم
و اما حقیقت. عزیزان، ما اینجاییم. یه نقطه کمرنگ آبی در گوشه ای از کیهان. همه رخدادهای تاریخ کوتاه گونه ما، همه آرزوها و دلبستگی‌ها، اشک‌ها و لبخندها، جنگ‌ها و کشتارها؛ همه فریبکاران و مدعیان بیشتر دانستن از دیگران، همه و همه در این نقطه ناچیز خلاصه می‌شن. کمی فکر کنیم. شاید جهان مثل کاریکاتوری که اجدادمون برای خودشون ساخته بودن نباشه. ما مرکز جهان نیستیم. زمین یک سیاره ناچیز در گوشه ای متروک از یک جهان بدون فکره. حتی خود ما هم از دماغ فیل نیافتادیم! ما هم مثل دیگر جانداران، نتیجه چهار میلیارد سال آزمون و خطای طبیعتیم. می‌دونین یعنی چی!

* این تصویر مورد علاقه من هست که توسط فضاپیمای ویجر ۱ ناسا از فاصله ۶.۵ میلیون کیلومتری سیاره مادر، زمین گرفته شده. نوک پیکان به زمین اشاره می‌کند.

توماس آکویناس ارائه مشهوری از برهان علیت داد که در آن از نظرات ارسطو و پورسینا سود جسته است. او عامل نخستین را همان خدا می‌دانست؛ آن هم خدای مسیحیت! نخستین مساله ای که باید به آن دقت کرد این است که حتی اگر شخصی وجود آفریدگاری را بر طبق برهان علیت فرض کند؛ کوچکترین دلیلی وجود ندارد که این خدا شخصی باشد یا ارتباطی با ویژگی های یکی از این ادیان گوناگون و افسانه ها و بند و بساطشان داشته باشد! در بهترین حالت این برهان در صورت اثبات هم یگانگی خدا را نتیجه نمی‌دهد. همچنین دلیلی ندارد ویژگی‌هایی مثل همه چیزدانی، قدرت مطلق و یا همه نیکی را فرض کنیم.

به طور خلاصه، به باور آکویناس، همه رخدادهایی که در جهان هستی می‌بینیم خود از علل پیشین ریشه گرفته اند. این زنجیره علت و معلول تا بی نهایت نمی‌تواند ادامه داشته باشد؛ پس باید در جایی به یک محرک نخستین برسد و بایستد که خودش بدون علت است: یعنی خدا. به بیان دیگر:

۱. علیت جهانی است (هر معلولی علتی دارد)؛

۲. در میان پدیده ها وابستگی علّی وجود دارد؛

۳. تسلسل علل ممکن نیست؛

۴. بنابراین باید علت نخستینی باشد (که آن خداست).

ابتدا بند نخست را بررسی می‌کنیم. آیا علیت جهانشمول است؟ پاسخ باورمند این است که بله چون در تجربیات زندگی روزمره همه چیز به این شکل است: علت و معلول. در تجربیات روزمره، زمین هم مسطح است؛ خب که چه؟! امروزه با پیشرفت‌های فیزیک کوانتوم، رخدادهای بدون علت و نامعینی در سطح اتمی و درون اتمی یافت شده اند. در فیزیک کوانتوم ما قادر به پیش بینی رخدادهای انفرادی نیستیم؛ ولی با روش‌های آماری قادریم با دقت زیادی رفتار کلی ذرات را پیش بینی کنیم. (با رخدادهای انفرادی از پیش تعیین نشده بند نخست نقض می‌شود) درکتاب ابَرفضا نوشته میچیو کاکو، فیزیکدان نظری مشهور، بخشی وجود دارد که به همین مساله برهان علیت پرداخته است. به نظر او برهان علیت به سادگی با فیزیک مولکولی و قانون بقای انرژی رد می‌شود. او مثالی می‌زند که برخی ذرات بدون نیاز به محرک، و بدون آغاز و پایان در حرکت هستند. بنابراین برای توضیح حرکت نیازی به محرک نخستین نیست.

با این وجود اصلا محض سرگرمی فرض کنیم با برهان علیت به یک علت نخستین ‌رسیدیم! آیا این علت نخستین خودش علتی پشتش هست؟ اگر علتی پشتش باشد که خب از خدایی ساقط می‌شود. اگر هم بگوییم که این علت نخستین خودش بدون علت است یک مشکلی پیش می آید! ما براساس بند یک گفتیم علیت جهانشمول است! و اصلا با استفاده از آن به اینجا رسیدیم! اگر بگوییم برخی چیزها (مثل خدا) علت ندارند؛ دیگر بند نخستی باقی نمی‌ماند که بخواهیم از آن به علت نخستینی برسیم! در واقع آوردن خدا هیچ فایده ای ندارد و آن هم برای فرار از تسلسل همچنان به تناقض می انجامد. اگر فردی بگوید جهان بدون علت است با اعتراض خداباور روبرو می‌شود. درحالیکه خود خداباور هم می‌گوید خدا علت ندارد. اگر علیت جهانشمول نباشد اصلا چه دلیلی دارد که پیدایش خود هستی را بدون علت در نظر نگیریم؟ یا چه دلیلی دارد تنها یک چیز را بدون علت در نظر بگیریم و چند چیز را نگیریم؟ به بیان ساده تر علت خدا چیست؟

پاسخ بسیاری دینداران این است که علت نخستین غیرمادی است و جهان مادی. پس می‌شود! ولی مساله اینجاست که ما اصلا کجای کار مادی و غیرمادی بودن را درکار آوردیم که حالا بخواهیم به آن تکیه کنیم؟ اصلا چه دلیلی دارد که علت نخستین فرضی مادی نباشد؟ امروزه دیگر برهان علیت را مثل قدیم جدی نمی‌گیرند. شاید برخی چیزها با توجه به تجربه روزمره ما عجیب به حساب بیایند؛ ولی مساله علیت به همان سادگی که پیشینیان ما می‌پنداشتند نیست. فرض خدا هم تناقض آن را حل نمی‌کند؛ چه بسا مشکل دیگری هم به آن می افزاید.

با توجه به موارد مطرح شده؛ تسلسل علل هم فرقی در قضیه ایجاد نمی‌کند و چه تا بی نهایت باشد و چه نباشد دردی از قضیه دوا نمی‌کند. ولی اگر علاقمند به مساله زمان و این چیزها هستید دو مطلب هست. اولا اینکه در بیگ بنگ ماده و زمان هردو پدیدار شدند. به همین دلیل به دید بسیاری از فیزیکدانان پرسیدن اینکه قبل از بیگ بنگ چه بوده بی معنی است. چون آنها پیدایش زمان را با پیدایش جهان همزمان می‌دانند و در این صورت وقتی زمانی در کار نباشد علت و معلول بی معنی می شود. (علت باید از نظر زمانی پیش از معلول باشد) جمله مشهوری در این زمینه هست که: «پرسیدن اینکه قبل از بیگ بنگ چه بوده مثل این است که بپرسیم شمال قطب شمال کجاست؟!» البته برخی فیزیکدانان امکان وجود برین ها (صفحات) و جهان های موازی و برخورد آنها و پیدایش بیگ بنگ ها و… را مطرح کرده اند و تئوری پردازان نظریه ریسمان به کار خود ادامه می‌دهند. (بخوانید: درباره آغاز جهان چه می‌دانیم؟) به هرحال در صورت اثبات جهان های موازی و این بحث ها باز هم سر خدا بیکلاه می‌ماند و فرضیه خدا باز هم بیشتر و بیشتر به حاشیه رانده می‌شود.

+ برای مطالعه بیشتر، این پست دوست خوبم کوروش را بخوانید: اشکالات برهان علیت. اگر هم وقتش را داشتید این دو مقاله ترجمه امیر غلامی را بخوانید. یک مقدار نیاز به فسفرسوزی دارد! :علیت و امکان‌ناپذیری منطقی یک علت الهی. و آغاز بی علت جهان. این مقاله هم از آرش عزیز جالب است: دنیا و انسان را چه کسی خلق کرده است؟

+ لرد کاوی عزیز این لینک را معرفی کردند: رد برهان علیت. نوید عزیز هم لینک دیگری از هوپا معرفی کردند: نقايصی در برهان علامه طباطبايی در اثبات عليت.

شاد باشید ;)

چرا تخم مرغ تخم مرغی شکل است؟

نوامبر 5, 2008 با Na Ba Var

در زندگی بعضی چیزها هستند که آنقدر تکراری شده‌اند که آنها را همینطوری می‌پذیریم. یا شاید هم در برهه‌ای از زندگی برایمان سوال پیش می‌آید، ولی از آنجاییکه مسائل مهمتری از مثلا شکل تخم مرغ در جهان وجود دارد، بی‌صدا از کنارشان می‌گذریم. برخی نیز می‌پنداریم شاید جوابی نیست و چه بسا قضیه را با آوردن جمله معروف «کار خداست» برای خودمان حل می‌کنیم. (که البته این روش کاملا اشتباه‌است. در «تابلوی ایستی به نام خدا» در این‌باره گفته شد.)

امروز به دو پرسش ساده پاسخ داده می‌شود: ۱. چرا تخم مرغ تخم مرغی شکل است؟ ۲. اول مرغ بود یا تخم مرغ؟ پیش از هر چیز لطفا به این نظرسنجی پاسخ دهید:

واقعیت این است که ما امروزه به وسیله دانش پاسخ بسیاری از پرسش‌هایی که در طول تاریخ بغرنج انگاشته می‌شده‌اند را یافته‌ایم. چیزهایی می‌دانیم که بر پشت گذشتگان رعشه خواهد انداخت. البته لازم به گفتن نیست که بسیاری از چیزها را هم نمی‌دانیم؛ ولی خوب پیشرفت کرده‎ایم. شاید یکی از دلایل اصلی پیشرفت سریعتر در دوران نوین استفاده از «روش علمی» به جای گمانه‌زنی محض، و عدم قبول سخنان بی‌دلیل گذشتگان باشد. می‌خواستم درباره تخم مرغ حرف بزنم؛ ببین کجا رفتم! :) امروز (چون یک وعده تخم مرغ خوردم!) از این مسائل ابتدایی شروع می‌کنم.

چرا تخم مرغی شکل؟

نخست، چرا تخم مرغ به این شکل است؟ اشکال جانداران ارتباط مستقیمی با نحوه ایجاد آنها در فرآیند فرگشت (تکامل) دارد و اشکالی غالب می‌شوند که از نظر عملی ممکن باشند و همیشه نیز به انواع قبلی وابسته‌اند. اگر تخم مرغ مکعب مستطیل شکل بود در کناره دیواره‌ها آسیب‌پذیرتر بود و زود می‌شکست. ضمن اینکه نشستن روی آن دشوار بود. محکم‌ترین شکل ممکن کره است. ولی پس چرا تخم همه پرندگان کروی نیست؟ یکی از دلایلی که آسان به ذهن می‌رسد این است که تخمی که کره کامل نیست در صورت تکان خوردن دور خود می‌چرخد و زیاد از لانه دور نمی‌شود. ولی اگر کره کامل بود تا فواصل دور قل می‌خورد و چه بسا از بین می‌رفت یا پیدا نمی‌شد. به همین دلیل شکل تخم پرندگانی که در مناطق ناهموارتر و زاویه‌دارتر زندگی می‌کنند بیضی‌تر است. ضمن آنکه با انجام محاسبات ریاضیاتی معلوم شده که شکل تخم‌ ارتباط مستقیمی به تعداد تخم‌هایی دارد که معمولا در کنار هم گذاشته می‌شوند. به این صورت که تخم‌ها به شکلی در‌می‌آیند که کیپ‌تر در کنار هم قرار بگیرند و بیشتر گرما را حفظ کنند. مثلا در پرندگانی که تعداد تخم‌های بیشتری با هم می‌گذارند شکلشان بیشتر تخم مرغی شکل است. ولی در پرنده‌ای مانند شترمرغ که تنها یک تخم می‌گذارد شکل آن به کره نزدیک‌تر است.

یک نکته که باید در نظر داشت این است که در طبیعت چیزها معمولا به شکل ایده‌آل نیستند. در فرآیند فرگشت با انتخاب طبیعی در میان ویژگی‌های مختلف بهینه‌سازی صورت می‌گیرد، و گاهی یک ویژگی خوب به خاطر یک اثر بد در عضوی دیگر نمی‌تواند به بهترین شکل خود وجود داشته باشد.

مرغ یا تخم مرغ، کدام اول بوده؟!

اکنون که فهمیدیم چرا تخم مرغ تخم مرغی شکل است، برویم سراغ پرسش کهن و مشهور مرغ و تخم مرغ؟! ببینیم حدس شما در نظرسنجی تا چه حدی درست از آب درآمده!

شواهد نشان می‌دهد که این پرسش بسیار قدیمی است و در طول تاریخ بسیاری درباره‌اش بحث کرده‌اند. مشکل به صورت ساده این بوده که مرغ از تخم مرغ به وجود می‌آید. ولی تخم مرغ هم باید توسط مرغ گذاشته شود. به این طریق یک مغلطه دوری به وجود می‌آید و معلوم نمی‌شود کدام اول بوده. در یونان باستان ارسطو به این نتیجه رسید که امکان نداشته مرغ یا تخم مرغ اول آمده باشند و هر دو برای همیشه وجود داشته‌اند. در طول تاریخ، خلقت‌گرایان هم براساس باورهای خود نظرات مختلفی داده‌اند. ولی شاید بعد از داروین و شناخته شدن فرگشت، این مساله اهمیت پیشین خود را از دست داده باشد. کاریکاتور زیر هم جالب است. انگلیسی آن را در یکی از این سایت‌های بلاد کفر یافتم و فارسیش کردم.

morgh-v

امیدوارم در مورد آن چنین تصوری نداشته باشید! و اگر هم داشته‌اید تغییر کند

بستگی دارد منظورمان از تخم مرغ دقیقا چه باشد. اگر منظورمان از تخم مرغ خود شکل تخم باشد و اینطور زادآوری (نه به طور ویژه خود تخم مرغ) در آن صورت می‌توانیم بگوییم تخم زودتر آمده؛ چون حیواناتی که تخم می‌گذاشته‌اند؛ مثلا دایناسور ها؛ مدت‌ها پیش از مرغ‌ها وجود داشته‌اند. مرغ خانگی به طور دقیقتر گونه جدیدتری از برخی گونه‌های قبلی بوده، که حدود ۳۰۰۰ سال پیش با انتخاب مصنوعی توسط انسان‌ها به این شکل درآمده‌است.

این معما به این دلیل وجود داشته که مردم با فرگشت آشنا نبوده‌اند. باز هم می‌توان گفت تخم مرغ اول بوده. فرگشت با انتخاب طبیعی به ما نشان می‌دهد که فرآیند گونه‌سازی با تغییر مواد ژنتیکی از نسلی به نسل دیگر به طور آهسته روی می‌دهد. از آنجاییکه دی ان آ تنها قبل از تولد می‌تواند با جهش تصادفی تغییر کند، نخستین تخم مرغ -توسط پرنده‌ای شبیه مرغ که کاملا مرغ نبوده- گذاشته شده‌است. ولی مساله اینجاست که تنها یک جهش تصادفی منجر به ایجاد گونه جدید نمی‌شود. فرآیند گونه‌سازی با جداسازی جمعیت‌ها (معمولا با جدایش جغرافیایی) اتفاق می‌افتد؛ که دو جمعیت قادر به تولید مثل با هم نیستند و زمان می‌برد. در فرآیند اهلی‌سازی حیوانات هم چنین چیزی بوده و شاید بتوان نخستین گروهی را که به طور ژنتیکی از اجداد خود دور شده‌اند مرغان خانگی اولیه دانست. جوجه‌ کنونی با تغییرات اندک اندک از نسل‌های پیشین در اثر ترکیب دی ان آی نرها و ماده‌ها و جهش‌های تصادفی در دی ان آی آنها به وجود آمده‌است.

خلاصه مطلب آنکه می‌توان گفت اول تخم مرغ بوده! ولی جانداران به طور ناپیوسته از یک گونه به گونه دیگر تبدیل نمی‌شوند و نباید فکر کرد ناگهان تخم مرغ یک موجود شبیه مرغ، کاملا مثل تخم مرغ‌های امروزین شده‌است. بلکه این فرآیند تدریجی بوده‌است.

پی‌نوشت: در این وبلاگ به مرور به برخی پرسش‌های مشهور آدمی پاسخ داده می‌شود. اگر پرسش خاصی دارید حتما تماس بگیرید. سپاس.

پس‌نوشت۱: مطلع شدیم که روز جهانی دختر بوده و ما بیخبر مانده‌ایم. در راستای آن و در راستای این پست: مقایسه نیمرو پختن دخترها و پسرها :)

پس‌نوشت۲: بیایید از سایت تازه تاسیس رادیووبلاگستان حمایت کنیم. چه خوشگل شده امشب!

پس‌نوشت۳: وبلاگ به این پرمحتوایی باشه و ما بیخبر باشیم؟! از جیوردانو برونوی گمراه حمایت می‌شود.

پس‌نوشت۴: شایگان عزیز کار جالبی در راستای خرافه‌زدایی انجام داده: آموزش ترویج خرافات در جامعه!

پس‌نوشت۵: اوباما برد و من هم شرطی که با دوستم گذاشته بودم بردم! شاد باشید

مساله شر در جهان

اکتبر 27, 2008 با Na Ba Var

حدود یک ماه است که چیزی ننوشتم. ابتدا از دوستانی که لطف داشته‌اند سپاسگزاری می‌کنم و به خاطر این دیرکرد پوزش می‌خواهم. در این یک ماه اتفاقاتی برایم افتاد که مقداری مرا از فضای وب دور کرد. دو کتاب بسیار خوب هم خواندم که آنها را در پست‌های جداگانه معرفی خواهم کرد.

داشتم فکر می‌کردم که چه بنویسم. دیدم دیزرتر گرامی در دیدگاهی عنوان کرده که به دنبال منابعی درباره «برهان شر» می‌گردد. راستش من کتاب خاصی درباره آن نمی‌توانم معرفی کنم، ولی با گوگلیدن problem of evil خروارها مطلب پیدا می‌شود. از آنجایی که موضوع بسیار مهمی است، بد ندیدم کمی در موردش بنویسم.

masale-shar

به طور خیلی ساده مساله این است که شر، بدی‌ و بدبختی در جهان وجود دارند و این در تناقض با یک خدای همه خوب و همه دانا و همه تواناست. این مشکل، موضوع داغ بحث‌ها و کتاب‌های بسیاری در طول تاریخ بوده‌است، و تلاش‌های زیادی برای حل آن شده‌ که هیچ وقت بحث را به طور کامل مسکوت نکرده‌است. ابتدا باید گفت که برهان شر تنها برای رد یک‌سری خدایان با تعاریف ویژه کاربرد دارد و با تغییر تعاریف خدا می‌توان مشکل را حل کرد؛ ولی با این کار ضربه های محکمی به باور به خدا وارد می‌شود، چون دیگر آن ویژگی‌ها را به طور تمام و کمال ندارد. گذشتگان هم این مشکل را درک کرده بودند. مثلا بسیاری از یونانیان خدایان را خودخواه و سنگدل می‌دانستند؛ یا مثلا زرتشت مساله را با آوردن دو نیروی توانا در دو طرف و تقابل خیر و شر حل کرد. ولی در مورد خدای مفروض یهودی-مسیحی-اسلامی مشکل شر، خاری در چشم است که همیشه با آن دست و پنجه نرم کرده‌اند.

من در این پست ابتدا به ردِ رد ایرادها توسط باورمندان می‌پردازم. سپس به این نکته می‌پردازم که همانطور که در «پرده‌گشایی از اخلاقیات الهی» نشان دادم اخلاقیات و خوبی‌ها به خدایی وابسته نیست، بدی‌ها و بدبختی‌ها هم به خدایی وابسته نیست. نه تنها خدا، بلکه شیطان هم در کار نیست. طبیعت خنثی است. جهان به طور ذاتی بد یا خوب نیست.

قحطی، زلزله، سیل و بیماری. در طول تاریخ میلیون‌ها انسان بدون داشتن هیچ گناهی به بدترین شکل ممکن رنج کشیده‌اند و تلف شده‌اند. کودکان پیش از رسیدن به بزرگسالی در حوادث می‌میرند. مردم دار و ندار خود را از دست می‌دهند. نوزادان با نقص عضو به دنیا می‌آیند. و… و… و… . اگر شما توانایی آن را داشتید که با فشار دادن یک دکمه به همه این بدبختی‌ها پایان دهید و این کار را نمی‌کردید، یک هیولای سنگدل به تمام معنا بودید. ولی گویا باور به یک موجود قادر مطلق وجود دارد که در یک آن می‌تواند به همه اینها خاتمه دهد و نمی‌دهد: خدا!

یا خدا می‌خواهد ریشه شر را از دنیا بکند و نمی‌تواند، که در این حالت قدیر نیست، یا می تواند ولی نمی‌خواهد، که در این صورت خیر مطلق نیست… اما اگر خدا هر یک از این دو صفت را نداشته باشد (و مهمتر اینکه اگر هیچ یک از این دو صفت را نداشته باشد) آیا همچنان می‌توان او را خدا نامید؟ - گفته‌ای از فیلسوف یونانی اپیکور، بیش از ۲۳۰۰سال پیش

برخی پاسخ‌های دینی به مشکل شر

۱. الاهیدانان برای حل مشکل شر به هر دری زده‌اند. مثلا گفته‌اند خدا خوب است و انسان مسئول تمام فجایع عالم است. البته خود انسان‌ها مسئول برخی فجایع هستند، ولی نه همه آنها! بلایای طبیعی و بسیاری مشکلات دیگر تقصیر انسان‌ها نیست. بسیاری مردم گناهی ندارند که تا این حد عذاب بکشند. چرا باید بپذیریم خدایی که قادر مطلق است در برابر چیزهایی بی‌تفاوت است که از هیچ پدری هم انتظار نداریم.

۲. یا این را زیاد شنیده‌ایم که می‌گویند خدا با رنج دادن به برخی، درس عبرتی برای دیگران می‌سازد. یعنی با به بدبختی انداختن برخی، ایمان دیگران را آزمایش و تقویت می‌کند. خب من واقعا باید جلوی خودم را بگیرم تا نگویم: غلط می‌کند! مشیت الهی به این شکل اصولا ستمکارانه و سنگدلانه است. یعنی چه که کودک بدبخت با نقص عضو به دنیا بیاید تا درس عبرتی برای دیگران شود؟! پس خود مظلوم چه می‌شود؟! شاید نخواهد اسباب تقویت ایمان دیگران باشد! (در پرانتز بگویم که من به دلیل ناباوری، بلایای طبیعی و بدبختی‌ها را از چشم هیچ موجود آگاهی نمی‌بینم و برای همین هیچ چیزی را سرزنش نمی‌کنم. جهان برای من بدنهاد یا نیک‌نهاد نیست. هوش برتری در کار نیست که حالا نخواهد یا نتواند جلوی زمین‌لرزه را بگیرد. جهان دقیقا به آن شکل است که انتظار می‌رفت در صورت نبودن یک خدای آگاه باشد.)

۳. دیگر اینکه می‎گویند خدا مسئول شر نیست، شیطان مسئولش است. که خب به عقیده یهودی-مسیحی-اسلامی خدا قویتر از شیطان است. پس در نهایت او مسئول نهایی آن است.

۴. برخی نیز بدی را نبود خوبی تعریف کرده‌اند. آگوستین قدیس این مساله را در مورد عدل الهی عنوان نمود و بدی را از خدا جدا دانست. او بدی‌ها را حاصل تصمیم فرشته‌ها و انسان‌ها می‌دانست که به طور عمد از فرمان خدا سرپیچی می‌کنند. همچنین به نظر او همه انسان‌ها به خاطر گناه نخستین آدم گناهکارند! انتقادها به آن این است که نباید هیچ لغزشی در خلقت کامل وجود داشته باشد. همچنین پایه‌های استدلال آگوستین از نظر زیست‌شناسی و دانش فرگشت کاملا غلط از آب درآمده‌است. آدم و حوایی در کار نبوده و آفرینش بی‌نقصی وجود نداشته‌است.

۵. یکی از مشهورترین پاسخ‌ها به مساله شر قضیه اراده آزاد و اختیار انسان و نیازمند بودن آن به شر است. در این عقیده خدا به ما اراده آزاد داده و شر به دنبال آن ضروری بوده‌است. اول اینکه همه بدی‌ها محصول اراده آزاد انسان نیستند، مثلا بلایای طبیعی. حتی اگر شر را در بدی‌های انسانی خلاصه کنیم باز هم باید شر غیرضروری و بیش از حد بلایای غیرانسانی را که خدا قادر به کنترلش هست در نظر بگیریم. همچنین آیا منصفانه است که اجازه داده شود مردم اراده آزاد را تا آنجا به کار بگیرند که میلیون‌ها انسان را به کشتن دهند؟

۶. دیگر اینکه ادعا کرده‌اند خوبی و بدی تنها در تضاد با هم وجود دارند. و اگر بدی از میان برود خوبی هم خودبه خود از بین می‌رود. ولی مشکل اینجاست که خوبی می‌تواند به طور مستقل از بدی نیز وجود داشته باشد. مثلا بردن یک مسابقه خوب است؛ ولی باختن آن شر نیست. میزان درد و رنج هم در جهان بیش از حد است.

۷. برخی نیز کاملا شر را منکر شده‌اند و آن را یک توهم می‌دانند. به نظر آنها بدی ساخته فکر ماست و وجود ندارد. مشکل این آنجاست که توسط داده‌ها پشتیبانی نمی‌شود و حتی بسیاری از باورمندان هم وجود شر را قبول دارند. از نظر فلسفی هم، شر چه واقعی و چه توهم باشد، به هر حال رنج کافی وجود دارد تا بتوان آن را جدی گرفت.

۸. پاسخ دیگر این است که خدا دریافت متفاوتی از شر به نظر ما انسان‌ها دارد. شاید چیزی که به نظر ما شر است به نظر او خیر باشد. انتقاد وارد بر این چنین مطرح می‌شود که ما برای فهمیدن اینکه شر در جهان وجود دارد به قضاوت خودمان رجوع می‌کنیم. هیچ کس نمی‌تواند تصور کند که چرا خدا باید این همه رنج را روا داشته باشد. پس چرا باید خدایی را که اعمالش به نظر ما وحشتناک است پرستش کنیم؟ اگر نظر خدا با ما درباره بدی فرق می‌کند، این یک مشکل اساسی خداست. در این صورت او فرمانروای ستمکاری بیش نیست. بدی و خوبی مفاهیمی هستند که ما با آنها چیزهایی را توصیف می‌کنیم و این اشتباه است که تصور کنیم نظر خدا تغییری در مفاهیم ما ایجاد خواهد کرد.

در واقع این آخرین پناهگاه مومن است که در برابر همه این بدبختی‌ها و بدی‌ها می‌گوید خدا اسرارآمیز کار می‌کند. برای همین است که اسمش را ایمان می‌گذارند؛ یعنی عدم رجوع به خرد برای توضیح پدیده‌ها و چسبیدن به باور بدون مدرک. البته این پاسخ نمی‌تواند فرد منتقد ناباور را قانع کند.

خدای بد؟

در واقع اگر بخواهیم بسیاری از قسمت‌های کتاب‌های به اصطلاح آسمانی را در نظر بگیریم، به بسیاری از بدی‌ها و مسائل غیر اخلاقی برمی‌خوریم. هر چند همانطور که در «پرده‌گشایی از اخلاقیات الهی» توضیح دادم؛ انسان‌های نیک خودشان نیکی‌ها را جدا می‌کنند و از بدی‌های دینشان چشم‌پوشی می‌کنند. ملاک آخر خود انسان است. این ما هستیم که آنها را تعریف می‌کنیم.

برخی هم برای توجیه این مسائل وجود دو خدا را متصور شده‌اند یا خدا را بد دانسته‌اند. واقعا هم با دیدن طبیعت در نگاه اول، وجود بدی قویتر از خوبی به نظر می‌رسد. همین لحظه که من در حال نوشتن این مطلب هستم هزاران جاندار (شامل انسان) در حال رنج کشیدن هستند. به طرز فجیعی درد می‌کشند و کشته می‌شوند. به قول داروین: «یک واعظِ کیشِ شیطان در مورد کارهای بدترکیب، کورکورانه و به شدت سنگدلانهٔ طبیعت چه کتابی می‌تواند بنویسد!» یا در مثالی که عنوان کرده: «من نمی‌توانم خودم را به هیچ شکلی متقاعد کنم که چگونه یک خدایی که نیکوکار و قادر مطلق است، توانسته باشد حشره‌ای چون ردیاب را طراحی کرده باشد که هدف صریحش تغذیه از بدن زندهٔ کرم حشره‌است».

واقعیت این است که هیچ نشانه‌ای از یک خرد برتر و خیرخواه کیهانی در جهان نیست. ولی در عین حال نشانه‌ای هم از یک روح شیطانی کینه‌توز نیست. جهان هست همانطور که باید بدون دخالت آگاهانه نیروهای خیر و شر می‌بود. پس نه خدای خوب، نه خدای بد. نیکی و شر در جهان عمدی نیست.

به نظر من، با وجود مشکلات در جهان، ما باید خوشحال باشیم که هستیم. چون راه‌های زیادی بود که نباشیم! امروزه پس از ۴ میلیارد سال، در اثر فرآیندهای کاملا طبیعی طبیعت، گونه ما به وجود آمده. گونه‌ای که آنقدر باهوش است که توانسته نحوه به وجود آمدن خودش را بفهمد. برخی می‌گویند دید طبیعت‌گرایانه به جهان نازیبا و خشک است. ولی به نظر من واقعا اینطور نیست. وقتی از این دریچه به حیات نگاه کنید که شما حاصل چه رخدادها و حوادثی هستید، از بودنتان خشنود می‌شوید. هر چه قدر هم شر در جهان باشد، این شر طراحی شده نبوده است. چیزی برای سرزنش وجود ندارد. ما به آفریدگاری مدیون نیستیم و مورد ظلم آفریدگاری هم قرار نگرفته‌ایم. بهتر است با استفاده از خرد و نیکی دنیای بهتری برای خود و آیندگان بسازیم.

پی‌نوشت: با پوزش از دوستانی که منتظر یک مطلب علمی یا در مورد دانش‌نماها بودند. این موضوع مهمی بود. نتوانستم جلوی خودم را بگیرم. :) حتما در پست‌های بعدی به مسائل علمی خواهم پرداخت. با سپاس. شاد باشید

پس‌نوشت۱: پیشنهاد می‌کنم چند پی‌دی‌اف معرفی شده در بخش نوشته‌های مهمتر را دانلود کنید.

پس‌نوشت۲: برای بررسی بیشتر این هشت مورد و برخی مواردی که اشاره نشده‌اند کامنت‌ها را در نظر داشته باشید. به لینک بالاترین هم سر بزنید. سپاس

دانش‌نما را باور نکنید! درک آب؟ تاثیر افکار بر آب؟ این خرافات را باور نکنید!

اکتبر 3, 2008 با Na Ba Var

چرا در این باره می‌نویسم؟

این مطلب را به این دلیل می‌نویسم که فکر می‌کنم امروزه خرافات و دانش‌نما یا شبه علم (شبیه دانش، ولی غیر واقعی) به طرز ناامیدکننده‌ای در جامعه رواج یافته. خرافاتی چون هومیوپاتی، انرژی درمانی، شفا دادن با دست و صدا و دیگر مسائل. نگران کننده آن است که این خرافات مخصوص قشر خاصی نیستند، و حتی برخی تحصیل کرده‌ها هم در دام آن گرفتار می‌شوند. رسانه‌های حکومتی هم به روش‌های گوناگون خرافات و موهومات را رواج می‌دهند. در وب فارسی هم این ادعاهای غیرعلمی حضور قابل توجهی دارند. خود من بارهای بار در گوشه کنار وبلاگستان، مطالب زرد و بی‌محتوای خرافی و غیر علمی زیاد دیده‌ام. خلاصه اینکه بازار خرافه داغ است و عده ای سودجو از آن ماهی می‌گیرند؛ کلاس‌های آموزشی و مجلات زرد پر از این خرافات، گویای وسعت گسترش این پدیده است. به همین دلیل تصمیم گرفته‌ام به مرور زمان در وبلاگ ناباور به رسواسازی این خرافات و شبه علم بپردازم.

آیا آب هوش و احساس دارد؟

در نخستین پست خرافه‌زدایی، این پدیده را بررسی خواهم کرد؛ چون مطالب آن را در سطح وب زیاد دیدم. شما مطالب زیادی با عناوین هوش آب، تاثیر موسیقی بر آب، با احساس بودن آب یا پیام‌های آب در وب فارسی پیدا می‌کنید. برای مثال، لینک چند تا از این مطالب دانش‌نما را که تکثیر شده‌اند در اینجا می‌آورم:

شهادت آبواکنش آب به محیط پیراموننانوفناوری و آب زمزم! (این واقعا خنده‌داره!) – شهادت آب بر اعجاز موسیقیواکنش آب، همه هستی شعور داردفیلم اسرارآمیز آب ایموتو به زبان فارسیشهادت آب، مقاله علمیآب هم می‌فهمد و متاسفانه بسیاری از وبلاگنوس‌های دیگر نیز جوگیر شده و آن را در همه جا کپی پیست کرده اند و با علاقه پذیرفته اند کتاب‌هایی هم در این زمینه به فارسی ترجمه شده‌ است. با این همه آیا این مساله علمی است و حقیقت دارد؟ متاسفانه خیر. در ادامه می‌بینیم چرا.

ابتدا پیش از هر چیز به برخی منتقدان بگویم که من این مسائل را تنها از این جهت قبول نمی‌کنم که مبنای درست علمی ندارند و توسط مدارک علمی پشتیبانی نمی‌شوند. متاسفانه بسیاری مفهوم مدرک علمی و روش علمی را اشتباه متوجه می‌شوند. چه بسا تا اسم یک دانشمند خارجی یا انرژی و کوانتوم و.. می‌ آید فکر می‌کنند آن چیز علمی است و آن را بی‌درنگ می‌پذیرند. من با این مخالفم.

می‌روم سر اصل مطلب. ایده هوشمند بودن آب توسط فردی ژاپنی به نام «ماسارو ایموتو» مطرح شده است. این فرد ادعا می‌کند که بر اساس آزمایش‌هایش، آب درک و احساس دارد. مثلا می‌گوید اگر شما به یک لیوان آب با عشق و علاقه نگاه کنید! و سپس آن را سرد کنید، بلورهای آن قشنگ‌تر می‌شوند! یا با دعاکردن و گفتن واژه‌های خاص، آب واکنش ویژه ای انجام می‌دهد. یکی دیگر از ادعاهای ایموتو این است که روی چندین ظرف آب، تعدادی برچسب چسبانده. روی برخی از این برچسب‌ها واژگان خوب مانند سلامتی و دوستی و… نوشته و روی برخی دیگر واژگان زشت و پلید مانند کشتن و خشونت و… . حالا او ادعا کرده که آب مفهوم نوشته روی کاغذ را می‌فهمد و ساختاری بر اساس آن پیدا می‌کند.

botri

به ادعای ایموتو بر روی ظرف سمت راستی واژه «مادر ترزا» و بر چپی «آدولف هیتلر» نوشته شده است؛ در نتیجه بلور سمت راستی زیبا و سمت چپی زشت شده! (هرچند من نمی‌دانم چرا مادرترزا را مثال زده! کریستوفر هیچنز قضیه مادرترزا را خوب به چالش کشیده است! موضوع این بحث نیست، بگذریم :) )

خب حالا چند مطلب هست! ابتدا بگذارید ببینیم این آقای ایموتو که در منابع فارسی از او به نام دانشمند ژاپنی یاد شده که هست و چه تحصیلاتی دارد. بد نیست بدانیم که ایشان در دانشگاه یوکوهاما در رشته ارتباط بین‌الملل تحصیل کرده که هیچ ارتباطی به دانش طبیعی ندارد! درضمن یک مدرک دکترا هم در رشته طب جایگزین “Alternative Medicine” از یک موسسه غیر معتبر در هند دارد! (در پرانتز بگویم که این طب جایگزین آنقدر رشته غیرعلمی و چرندی است که در دانشگاه‌های معتبر جهان ارائه نمی‌شود. طب جایگزین به طور خلاصه طبی است که با طب معمول علمی متفاوت است؛ برای نمونه هومیوپاتی که یک روش غیرعلمی است).

پس نخستین مطلبی که می‌آموزیم این است که هرکجا نام دکتر و دانشمند شنیدیم، زود باور نکنیم! شوربختانه در ایران به ویژه رایج است که تا اسم دکتر مهندس (آن هم از نوع خارجی) می‌آید، انگار دیگر آخر خط است و هرچه گفته درست است! البته این مشکل جهانی است. گول دانشمندنماها را نخورید! با پیشرفت دانش، شمار شیادانی که دانش‌نما را به جای دانش جا می‌زنند زیاد شده است. به نظر من چنین افرادی تنها به تخریب دانش واقعی می‌پردازند.

برویم سر اصل مطلب. ایرادهای این ادعای غیر علمی بسیار است. به چند نکته اشاره می‌کنم:

  • ۱. یعنی چه که ساختار آب زشت و زیبا می‌شود! معیار زشتی و زیبایی چیست؟
  • ۲. از کجا معلوم این تصاویر در شرایط کاملا یکسان گرفته شده باشند؟ مثلا در تصویر سمت چپ معلوم است که کمی دیرتر آب شده و ظاهر آن به این شکل درآمده است.
  • ۳. ایموتو از دادن تمام عکس‌ها و روش به کار برده شده خودداری کرده است.
  • ۴. آزمایش بدون جهت‌دهی “Double-blind” (یعنی اینکه پیش‌بینی روی نتیجه تاثیر نگذارد) نبوده است. ایموتو می‌دانسته که چه واژگانی روی جداره شیشه‌ها نوشته شده اند و در نمونه‌ها آنهایی که به نظرش به آن احساسات یا کلمات می‌خورده دستچین کرده و بقیه را بی‌خیال شده است! (این روش به شدت غیر علمی است).
  • ۵. در این آزمایش راه کاملا برای انواع خطاهای انسانی باز است. خود ایموتو هم بارها اعلام کرده که دانشمند نیست  و عکس‌ها را براساس نظر شخصی انتخاب کرده است.

درباره دانش‌نما

خلاصه اینکه کاری که ایموتو انجام می‌دهد، دانش نیست، شبیه دانش است. ولی متاسفانه اینطور مسائل در میان بسیاری علم تلقی می‌شود. نظریه دادن در جهان دانش به این راحتی‌ها نیست که یک نفر از روی بخار معده نظر دهد و حرفش مورد قبول واقع شود. کار علمی بسیار سخت و طاقت‌فرساست. ابتدا پدیده‌ای مشاهده می‌شود و پرسش‌هایی مطرح می‌شوند. بعد فرضیه‌هایی به وجود می‎آیند که آزمون‌پذیرند. آنگاه آزمایش‌های بسیاری انجام می‌گیرد. پس از آن فرضیه‌های ناسازگار حذف می‌شوند و پس از رسیدن به یک فرضیه، بارها و بارها آزمایش می‌کنند. تازه بعد از اینها مساله توسط همکاران دیگر که معمولا می‌خواهند آدم را ضایع کنند! بارها و بارها آزمایش می‌شود و تمام تلاششان را می‌کنند تا از نظریه اشتباه بگیرند! بعد از آن تازه دانشمند جرات می‌کند سرش را بالا بگیرد و چیزی را اعلام کند. تازه پس از آن باز هم کار تمام نمی‌شود و پژوهش‌ها ادامه پیدا می‌کند. ادعاهای غیرعلمی و دانش‌نما این مراحل را طی نمی‌کنند و به همین دلیل جدی گرفته نمی‌شوند. معمولا هم دانش‌نماها «ابطال‌پذیر» نیستند یعنی ردشدنی نیستند، که در این صورت به هیچ دردی نمی‌خورند. همچنین تکرارپذیر نیستند.

دیگر آنکه ادعاهای شبه علم معمولا گنگ، کلی، مبهم، شاعرانه، عارفانه و احساسی هستند و با زبانی چرب و نرم و با استفاده از واژگان دهن‌پرکن علمی ارائه می‌شوند. به همین دلیل هم معمولا مقبول کسانی می‌افتند که علاقه زیادی به مسائل روحانی و ماوراطبیعه دارند. آنها معمولا با تحریف واژگان و با استفاده از اصطلاحات علمی سعی می‌کنند ادعای خود را درباره ماوراطبیعه یا هر چیز دیگر موجه جلوه دهند. پایان سخن اینکه هر وقت کسی از عباراتی چون «ارتعاشات انرژی کوانتومی» یا «میدان‌های بسیط انرژی» و دیگر عبارات کلی و نامفهوم اینچنینی استفاده کرد، بهتر است کمی شک کنید!

جهان واقعی و دانش واقعی بسیار جالب‌تر، زیباتر، عمیق‌تر، شگفت‌انگیزتر و آرامش‌بخش‌تر از این چیزهاست. این پست را با گفته‌ یکی از دانشمند بزرگ دوران ما، «کارل سیگان» به پایان می‌برم:

اما زندگی، نظاره آنی و گذرای عجایب این جهان شگفت‌انگیز است. جای تأسف است که بسیاری با رویای توهمات روحانی از دستش می‌دهند.

شاد باشید

پس‌نوشت۱: متوجه شدم که این فرد شیاد (ایموتو) زده به کار تجارت و فروش آب‌های انرژی مثبت‌دار! خجالت کشیدن هم خوب چیزیست، که متاسفانه دانشمندنماها نمی‌کشند!

پس‌نوشت۲: لطفا هر جا افراد علاقه‌مند به هومئوپاتی، خلقت‌گرایی، طالع‌بینی، کف‌بینی، فال قهوه، احضار روح، ستاره‌بینی، یوفولوژی، انرژی‌درمانی، عرفان کوانتومی، توضیحات غیرطبیعی مثلث برمودا، آفرینش هوشمند، کریستال‌درمانی، صورتک‌ها در مریخ، تاریخ ساختگی و انواع  و اقسام دانش‌نماها و خرافات یافتید، آنها را به بفرستید به اینجا!  :) با سپاس.

پاسخ به یک دندانپزشک: همیشه شک‌گرا باشید!

سپتامبر 27, 2008 با Na Ba Var

به تازگی 1Dentist گرامی ابتدا در اینجا و سپس در اینجا مرا به یک گفتگوی وبلاگی دعوت کرده است. او خود را یک بیخدا می‌داند و البته من هم همینطور. ولی مثل اینکه ایشان مخالف نظرات من در این زمینه هستند. در این پست به پاسخ موارد مطرح شده توسط ایشان می‌پردازم. فرموده‌اند که:

شما یک ناباور هستید و بی خدا که به وجود خدا باور ندارید و من یک انسان باورمند و معتقد هستم که اعتقاد دارم خدایی وجود ندارد.

همانطور که خود اشاره کردید، شما در گروه ششم قرار میگیرید ولی من در گروه هفتم و این اختلاف کمی نیست.

برای اینکه دوستان متوجه شوند که این گروه شش و هفت اصلا چیست، کل دسته بندی را در اینجا می‌گذارم. در این دسته بندی واکنش انسان‌های گوناگون در برابر خدا به هفت دسته تقسیم‌بندی شده است. شما خواننده عزیز به کدام طیف تعلق دارید؟

  • ۱. خداباوری قوی. احتمال ۱۰۰ درصدی وجود خدا، به قول کارل گوستاو یونگمن باور ندارم، می دانم
  • ۲. احتمال بسیار قوی اما کمتر از ۱۰۰ درصد. بیخدایی در عمل. “من به قطع نمی دانم، اما قویاً به وجود خدا باور دارم و زندگانی ام را برپایه ی این باور پی می گیرم.”
  • ۳. احتمال بالای ۵۰ درصد اما نه خیلی بالا. به لحاظ فنی لاادری اما مایل به خداباوری. “من خیلی نامطمئن ام، اما مایل ام به خدا باور داشته باشم.”
  • ۴. دقیقاً ۵۰ درصد. لاادری گری کاملاً بیطرفانه. “احتمال وجود یا عدم وجود خدا کاملاً علی السویه است.”
  • ۵. پایین تر از ۵۰ درصد، اما نه خیلی پایین تر. به لحاظ فنی لاادری اما مایل به بیخدایی. “نمی دانم خدا وجود دارد یا نه اما متمایل به شکاکیت هستم.”
  • ۶. احتمال خیلی پایین، اما بیش از صفر. بیخدایی در عمل. “نمی توانم قطعاً بدانم که اما فکر می کنم که وجود خدا خیلی نامحتمل است، و زندگی ام را برپایه ی نبودن اش پی می گیرم.
  • ۷. بیخدایی قوی. “می دانم که خدایی نیست، به همان قطعیتی که که یونگ ‘می داند’ که خدایی هست.”

من خودم را در دسته ۶ قرار می‌دهم. البته مثل اینکه دندانپزشک گرامی خود را در دسته ۷ قرار می‌دهد. راستش این برای من کمی عجیب است! حتی خود ریچارد داوکینز که از مشهورترین بیخدایان دنیاست ادعا نمی‌کند که در گروه هفت قرار دارد. کسی که در گروه هفت قرار دارد در واقع ادعا می‌کند که صد در صد می‌داند که خدایی نیست. این به نظر من به همان جزمیت باور گروه اول است که می‌گویند ما صد در صد می‌دانیم که خدایی هست. در واقع بیخدایی شما به نظر من چیزی شبیه ایمان است و به همین دلیل من آن را درست نمی‌دانم. شما از کجا صد در صد کامل مطمئن هستید که هیچ نوع خدایی وجود ندارد؟ در هیچ زمینه‌ای نمی‌توان اینطور اظهار نظر کرد. ما در جهان به دنبال احتمالات هستیم. مثلا احتمال وجود یک اسب تکشاخ پرنده نامرئی بسیار بسیار بسیار پایین است. ولی اگر از من بخواهید که به طور قطعی اثبات کنم که چنین موجودی وجود ندارد، نخواهم توانست! من نمی‌توانم اثبات کنم که اسب تکشاخ پرنده وجود ندارد، البته این دلیل نمی‌شود که این موجود وجود داشته باشد. بسیاری از چیزها را نمی‌توان ثابت کرد که نیست و نخواهد بود، ولی یک عقل سلیم تصمیم می‌گیرد که شک‌گرا باشد و این ادعاهای بدون مدرک را قبول نکند. نپذیرفتن وجود اسب تکشاخ پرنده با ایمان همراه نیست. من ذهنم را روی مساله نبسته‌ام که شواهد تازه را در مورد آن بررسی نکنم. شاید روزی به وسیله مدارک و شواهد علمی وجود اسب تکشاخ پرنده تایید شد و چنین موجودی کشف گردید؛ آن وقت چه؟ آیا باید به شواهد پشت کرد و حرف خود را تکرار نمود؟ خیر.

در جایی دیگر گفته شده:

شما ناباور به وجود خدا هستید چون دلایل اثبات آن را کافی و درست نمیدانید ولی احتمال وجود آن را نیز میدهید ولی چون این احتمال خیلی کم است پس بنابراین زندگیتان بر حسب بی خدایی بنا میشود ولی من به شدت با وجود خدا مخالفم و این فرق بین من و شماست که فرق کوچکی هم نیست و به حتم یا شما راهی درست انتخاب کرده اید یا ما …

دوست عزیز همانطور که در چند خط بالاتر توضیح دادم قضیه سر احتمال است. همانطور که گفتید من براهین اثبات خدا را ناکافی می‌دانم و همچنین به چند دلیل، از جمله فرگشت [تکامل]، که بعدا در موردش توضیح خواهم داد، امکان وجود یک آفریننده هوشمند را بسیار بعید می‌دانم. می‌گویم به احتمال بسیار بسیار بالایی نیست، ولی ترجیح می‌دهم نگویم صد در صد.

این هم که شما با وجود خدا مخالف باشید یا نباشید فرقی در وجود یا عدم وجود خدا نمی‌دهد. قضیه سر دوست داشتن و خواستن و… نیست. ما علاقه‌مند به حقایق هستیم، هر چه که می‌خواهد باشد. گفتید:

من معتقد هستم اشتباه بزرگی که شما به عنوان فردی به نام ناباور میکنید ، اولا در این است که همه چیز قابل قبول را فقط با وجود مدرک قبول میکنید ،حالا من از شما به عنوان یک همچنین فردی می خواهم دلیلی برای اثبات “وجود” و “هستی” خودتان و چیزی که به نام “من” از آن یاد میکنید ، بیاورید؟!!

خب البته که امکان دارد تمامی هستی و تجربیات ما به قول معروف ناشی از یک پندار و وهم باشند. مثلا مانند این فیلم‌های علمی-تخیلی (برای نمونه فیلم ماتریکس) مغز واقعی ما داخل یک دستگاه باشد که به یک ابررایانه متصل است و ما کلا در یک جهان مجازی زندگی می‌کنیم! این دیگر نهایت شک‌گرایی است! شاید روش‌هایی که جهان را با آن بررسی می‌کنیم محدود باشند. ولی خب چاره چیست؟! مگر به جز استفاده از مدارک علمی و خرد راهی برای فهم حقایق جهان داریم؟

شما همانطور که خودتان گفته اید بی خدا هستید ولی به عدم وجود خدا نیز اعتقاد ندارید و گمان دارید که شاید هم روزی دلیل برای اثبات وجود خدا آورده شود و آنگاه اگر دلیل قانع کننده بود به وجود خدا ایمان می آورید

همانطور که در ابتدای کار گفتم بله. من حتی اگر وجود اسب تکشاخ پرنده نامرئی هم “اثبات” شود، آن را می‌پذیرم! چرا نپذیرم؟

هموراه به ما بی خدایان که معتقد به نبود خدا هستیم این ننگ را میزنند که “شاید خدایی نیز در کار باشد ، پس به احتمال کم هم اگر او در کار باشد برای دوری از عذاب بهتر است به او ایمان آورید” و ما همراه این جواب را میدهیم که حتی ذره ای نیز احتمال وجود او را نمی دهیم

البته که این مطلب توسط باورمندان گفته می‌شود. ولی پاسخ شما به این مساله کاملا اشتباه است! من تا به حال از گوش هیچ بیخدایی نشنیده‌ام که در جواب این افسانه رایج چنین جوابی بدهد. نام این مساله که گفتید “برهان دفع خطر احتمالی” است که یکی از پوچ‌ترین و بی‌مصرف‌ترین برهان‌های ممکن است؛ تا جاییکه حتی اکثر دینداران آگاه هم این مساله را عنوان نمی‌کنند و دلیل بیهوده بودن آن را می‌دانند. دلیل پوچ بودن این افسانه قدیمی را از این دو جا بخوانید: نقد برهان‌های وجود خدا /  قماباز پاسکال

اگر بخواهم آن را به طور ساده و خلاصه بگویم این می‌شود که این به اصطلاح برهان به صورت عقلی محض مطرح می‌شود. به همین دلیل هم معمولا آخرین سنگر خداباوران است. آنها می‌گویند:” اگر جهان دیگری باشد و خدایی در کار باشد شما بیخدایان ضرر خواهید کرد پس بیایید و برای دفع خطر احتمالی هم که شده خداباور شوید!” این برهان از احتمال ریاضی سود می‌برد و شاید در نگاه اول کمی جذاب به نظر برسد. ولی کاملا بی‌فایده است. در این برهان چون نمی‌دانیم پس از مرگ چه می‌شود، هر چیزی ممکن است. خب اصلا می‌توان فرض کرد که یک خدای خردگرا در آن جهان است که همه کسانی که در وجودش شک داشته‌اند و خرافات و مسائل بدون مدرک دینی را باور نکرده‌اند به یک بهشت می‌برد و انسان‌های دیندار را مجازات می کند! این هم یک احتمال است! برهان دفع خطر احتمالی! ما نمی‌دانیم احتمال‌ها چگونه تقسیم شده‌اند، پس هر چیزی ممکن است. ( اگر از اول می‌دانستیم که دیگر حرفی نبود! و کار به اینجا نمی‌کشید.) البته اگر شخصی به چنین دلیلی بیخدا شده باشد واقعا نادان است؛ همانطور که اگر کسی به چنین دلیلی خداباور شده باشد نادان است. دفع خطر احتمالی اصلا برهان نیست! پس بار دیگر که شخصی چنین چیزی به شما گفت برای او توضیح دهید که این برهان نتیجه خاصی در بر ندارد و می‌توان هر نتیجه‌ای از آن گرفت! پس بیهوده است. در ضمن هزاران دین و باور به خدایان مختلف در جهان وجود دارد!!! فرض کنیم از برهان دفع خطر احتمالی استفاده کنیم. در این صورت شما باید احتمال خطر احتمالی چه چیزی را در نظر بگیرید؟! هندو؟ بهاییت؟ مسیحیت؟ یهودیت؟ اسلام؟ زرتشتی؟ ….؟ چه؟! برای این است که می گویم اصولا این برهان برای اعتقاد کاملا بیهوده است. چون بر اساس دفع خطر احتمالی هیچ چیزی عاید آدم نمی‌شود. حتی اکثر دینداران هم به این مساله واقفند و برهانی به این بیهودگی را دیگر عنوان نمی‌کنند.

همانطور که گفتم تفکر شما برای گروه هفتم ( یعنی ما ) واقعا مضر است چون گره هفتم به همین راحتی راه نفوذی به این گونه سخن ها را نمیدن ولی متاسفانه افکار شما ( که ناگریز دیگران به اشتباه فکر میکنند شما با ما هیچ فرقی ندارید ) دچار رخنه و نابودی میشود و نسبت به آن به اعتقاد ما نیز لرزش هایی وارد میشود.

البته اکثر بیخدایان جهان در دسته ششم قرار دارند و شما اولین کسی هستید که می‌بینم چنین عقایدی دارد! به قول خود داوکینز در کتاب پندار خدا:

برای من جای شگفتی خواهد بود اگر ببینم که که عده زیادی در مقوله ۷ می گنجند.

شاد باشید

پرده گشایی از افسانه اخلاقیات الهی

سپتامبر 19, 2008 با Na Ba Var

عرض شود که این نوشته در اصل قرار بود کامنتی شود برای «وقتی خدا نیست» نوشته Deserter گرامی. ابتدا داشتم آن را به عنوان کامنت می‌نوشتم که دیدم خیلی طولانی شد و پُست آمیز! این است که آن را به عنوان یک پست جدید در وبلاگم می‌نویسم تا بماند و در آرشیو خاک بخورد!

morality

اول از همه برای کسانی که احتمالا من را نمی‌شناسند بگویم که من یک “ناباور” هستم. بله، من به خدایی اعتقاد ندارم.۱

خب من در اینجا برای دیزرتر و دیگر دوستان توضیح می‌دهم که چرا این نوشته ایشان اشتباه است. این مسائلی که اشاره کرده اند از افسانه های رایج در میان مردم است و به همین دلیل توضیح دلیل اشتباه بودن آن مهم است. البته امروزه بسیاری از دینداران هم دیگر این مساله را مطرح نمی‌کنند و دلیل اشتباه بودن این افسانه را می‌دانند. در اینجا با زبان بسیار ساده، در چهار شماره توضیح می‌دهم. واقعا توصیه می‌کنم حوصله کنید و تا پایان مطلب را بخوانید؛ بعد خودتان قضاوت کنید.

۱. کلا منظور دیزرتر گرامی و (بسیاری دیگر) این است که:

خدا که نیست اخلاق هم نیست، اگر خدا نیست پس اخلاق چیست؟ کی اخلاق را تعریف کرده؟ اگر هم کسی تعریف کرده برای خودش کرده … دلش خواسته الکی یه چیزهایی را رعایت کند.

اولا اینکه اخلاق ما از هر جایی ریشه گرفته باشد از ادیان نگرفته! من علاقه ای به بحث انجیلی و قرآنی و… ندارم. ولی اگر به این کتب به اصطلاح الهی مراجعه بفرمایید متوجه می‌شوید که بسیاری از چیزهایی که امروزه به نظرمان غیراخلاقی است در این کتب گوناگون هست. نمی‌خواهم از خون آشامی‌ها و جنایت‌ کاری‌های آورده شده در کتابی مثل عهد عتیق مثال بیاورم، چون احتمالا خوانندگان این نوشته یهودی یا مسیحی نیستند. (فقط در این حد بگویم که بروید آن کتاب‌ها را بخوانید! از میزان بیرحمی و جنایت و غیراخلاقی بودن این نوشته ها در شگفت می‌شوید!! واقعا مردم چه طور این همه به این کتاب‌های غیراخلاقی باور دارند را نمی‌دانم!) ولی از این کتاب‌های ادیان دیگر که بگذریم، کتاب قرآن نیز خالی از خطاها و موارد غیراخلاقی نیست. درباره برخی از خرافات در پست پیشین بحث شده است. ولی در مورد موارد غیراخلاقی قرآن برای مثال به دو لینک زیر مراجعه بفرمایید: لینک یک و لینک دو

البته همانطور که در کامنت‌های پست قبلی توضیح دادم: “اصلا گیریم قرآن هیچ خرافه و تناقض و انسان ستیزی و… نداشت و بسیار هم زیبا نوشته شده بود. خب که چه؟! مگر کتابی که اشکال نداشته باشد و چیزهای فرضا تمام خوب و پسندیده داشته باشد، لزوما باید از طرف یک خدا آمده باشد؟” پس حتی اگر تمام مطالب کتب به اصطلاح الهی اخلاقی بود باز هم مهم نبود.

اصل مطلب این است. دوستان در ادیان مختلف مطالبی هست که بسیار ضداخلاقی هستند و مطالبی هست که خب اخلاقی و خوب هستند. این نه تنها در اسلام، بلکه در ادیان دیگر مانند مسیحیت هم هست. حالا کاری که اکثر مسلمانان و مسیحیان درستکار و بااخلاق انجام می‌دهند این است که یک سری آیات و بخش‌ها را از کتاب‌هایشان گلچین می‌کنند که به نظرشان اخلاقی است و بقیه را رها می‌کنند. این یک نکته اساسی را می‌رساند: “با یا بدون این کتاب‌های پر از خرافات و تناقضات و بی اخلاقی ها، مردم می‌توانند خوب را از بد بازشناسند.” پس ریشه اخلاقیات باید بیرون از ادیان باشد؛ وگرنه چه طور می‌توانند تشخیص دهند که چه چیز کتاب الهی شان خوب است و چه چیزی بد؟!

دوباره تکرار می‌کنم: خوبی و بدی کردن ما ارتباطی به این ادیان رنگارنگ ندارد. به هر حال برای پیدا کردن ریشه اخلاقیات باید به فرگشت [تکامل] انسان و شرایط و نحوه زندگی پیشینیان مراجعه کنیم. در واقع دلیل خوبی کردن ما مجموعه ای از عوامل فرگشتی [تکاملی] و اجتماعی به هم وابسته و پیچیده است. دانشمندان زیست‌شناس و زیست اجتماع شناس و روانشناس و…. روی اخلاقیات در حال پژوهش هستند. (به جای آنکه از روی بخار معده نظریه بدهند می‌روند و آزمایش و پژوهش می‌کنند. که اتفاقا بسیار هم جالب است و پیشرفت‌هایی در این زمینه حاصل شده) همانطورکه به خوبی در پست «تابلوی ایستی به نام خدا» توضیح داده شد، وقتی چیزی را نمی‌دانیم نباید بگوییم پس خدا! باید برویم و با استفاده از خرد و روش علمی پژوهش کنیم).

اجداد
اجداد ما در شرایطی می‌زیسته اند که نیکوکاری فرگشت یافته است.

چند مطلب جالب درباره ریشه های اخلاق:

آیا وجدان ما منشا داروینی دارد؟

یک بررسی موردی درباره ریشه های اخلاق

اگر خدایی نیست چرا خوب باشیم؟

چکیده یک: ما هنوز به طور دقیق ریشه های اخلاق را کشف نکرده ایم. ولی از هر جا ریشه گرفته باشد مطمئنا از ادیان نبوده!اخلاقیات دلایل فرگشتی پیچیده دارد که پیشرفت‌هایی هم در این زمینه صورت گرفته و دانشمندان توانسته اند علت نیکوکاری و کمک والدین به فرزندان و… را تا حدودی توضیح دهند. دانشمندان در این زمینه فعالند.

۲. در جایی دیگر گفته شده که:

من معتقدم اگر قرار باشه دنيا و هستي رو طوري غير از روش تفسير جهان بيني الهي تفسير كنيم هيچ دليل منطقي وجود نداره كه من تو يه جنگل بزنم يك نفر رو بكشم يا بش تجاوز كنم يا هر خلاف ديگه اي.

همانطور که در شماره یک روشن کردم ما حتی می‌توانیم مسائل خوب و بد داخل این کتاب‌های به قول شما الهی را هم خودمان تشخیص دهیم. بعد تازه جهان بینی الهی که؟!! این همه جهان بینی الهی هست! حتی در خود ادیان اصلی هم کلی زیرشاخه هست! در یک دین دستور می‌دهد که کله کافر را ببر و در دین دیگر نه. کدام را ملاک بگیریم؟ مساله اینجاست که آخر سر هم ملاک خود ماییم! خودمان تصمیم می‌گیریم که کدام دین یا کدام نوشته های داخل یک دین اخلاقی هست یا نه.

در مورد اینکه اگر تفسیر الهی نباشد دلیلی ندارد که در جنگل کسی را بکشیم یا نه! باید گفت که این باور بسیار پوچ و ساده انگارانه ای است. دقیقا مثل این است که ما بگوییم: “ما تا زمانی که بدانیم یک مراقب حاضر در جلسه امتحان هست تقلب نمی‌کنیم؛ ولی اگر نباشد تقلب مجاز است” اسم این اخلاقیات نیست دوست عزیز! در واقع اخلاقیات چنین فردی پشتوانه محکمی ندارد. چون تقلب نمی‌کند تنها به خاطر نظارت یک نفر. یعنی اگر آن نفر نبود تقلب می‌کرد و مشکلی با اصل آن نداشت! شما را نمی‌دانم ولی من اسم چنین کاری را اخلاق نمی‌گذارم!

این گفته زیبا در این رابطه خواندنی است:

نهایت فرومایگی است اگر رفتار آدمی منحصر به ترس از تنبیه یا امید به پاداش باشد «آلبرت اینشتین»

من واقعا برای کسی که اخلاقیاتش چنین بنیانی داشته باشد به شدت متاسفم. (البته می‌دانم اخلاقیات دیزرتر گرامی و تقریبا اکثر دوستان اینچنین نیست و در صورت وجود یا عدم وجود خدا، دزدی و قتل و غارت نمی‌کنند). اگر بخواهیم اخلاقی به قضیه نگاه کنیم، نباید بودن یا نبودن یک خدا، اهمیتی برایمان داشته باشد. در هر صورت باید خوشحالی و رنج دیگران، نقش مهمی در تصمیمات ما داشته باشد. البته اعتقاد به وجود این خدا یا آن خدا می‌تواند روی تصمیماتمان تاثیر بگذارد؛ که این هم بستگی دارد که این خدا چگونه تعریف شده باشد.

چکیده دو: اخلاقیاتی که بر پایه وجود یک خدای مجازاتگر و پاداش ده بنیانگذاری شده باشد، به معنای واقعی کلمه اخلاقیات نیست. نمی‌توان عملی را که تنها به این خاطر انجام شده باشد اخلاقی نامید، چون آن فرد در واقع اخلاق را قبول ندارد بلکه از باتومی که روی سرش هست می‌ترسد.

۳. دیزرتر عزیز در جایی فرموده اند که:

در مورد اينكه رعايت يه چيزهايي به نفع حيات و پويايي جامعه است مخالفتي ندارم .. چون درسته … ولي اولا به اون مي گن قانون، يه روز ممكنه جامعه شناس ها يه نظري داشته باشند و وضع يه قانوني رو پيشنهاد بدن و ده سال بعد نظرشون عوض بشه. همينايي كه در آمريكا ۴۰ سال پيش همجنس بازي رو باعث نابودي جامعه بشري مي دونستند الان يا خودشون يا شاگرداشون يا فرزاندانشون نظري دقيقا بر عكسش رو دارند.

اتفاقا مثال خوبی زدید. دقیقا به همین خاطر است که اخلاقیات الهی یک مشکل اساسی دارد. تا بیش از صد سال پیش برده داری هم یک چیز عادی بود و الان نیست. اگر بخواهیم بر اساس بسیاری از ادیان الهی عمل کنیم که برده داری را مجاز دانسته اند، تا همیشه این عمل غیراخلاقی ادامه پیدا خواهد کرد! این موارد غیراخلاقی کتاب‌های به اصطلاح الهی اصلاح پذیر نیست و این مایه بدبختی و سیه روزی شده و خواهد شد. وقتی در جاهایی از این کتاب‌ها در مورد کتک زدن یا زندانی کردن زن یا برده داری و… اشاره شده، اینها آنجا هست! ضرر هم زده و اگر انسان‌های بی اخلاقی این قسمت‌ها را مو به مو اجرا کنند باز هم ضرر خواهد زد.

با یک مثال می‌توان شماره  ۲ و ۳ را روشنتر کرد. اگر تنها دلیلی که یک انسان فرد دیگری را نمی‌کشد این باشد که دستوری از جانب یک خداست، این به آن معناست که آن فرد واقعا مشکلی با نفس کشتن ندارد! و رنجی که در به قتل رساندن وجود دارد نامربوط است. حالا اگر بر اساس باورهای دینی به آن فرد دستور داده شده باشد که مثلا فلان انسان‌ها را بکش؛ چه چیزی می‌تواند او را از کشتن باز دارد؟ هیچ، چون اجتناب این فرد از کشتن نه خاطر غیر اخلاقی بودن عمل، بلکه به خاطر دستورات الهی است. افسانه اخلاقیات الهی هزاران سال است که با فریب افکار عمومی خودش را موجه جلوه داده. ولی بد نیست کمی در مورد آن انتقادی بیاندیشیم. دلیلی ندارد که چیزهایی که پیشینیانمان گفته اند لزوما درست باشد.

چکیده سه: مواردی پیش می آید که چیزی که در یک کتاب به اصطلاح الهی قرار دارد در تقابل کامل با اخلاقیات ما قرار می‌گیرد و برایمان کاملا مصداق بدویت و باور غیراخلاقی است. در اینجاهاست که آن اخلاقیات الهی باید برود بوق بزند! حقیقتی است. امروزه بسیاری قوانین بدوی ادیان گوناگون در جوامع اجرا نمی‌شود. چیزهایی مثل ظلم به زنان و برده داری و قطع دست و پا و سنگسار و کشتن ناباور!

۴. در این شماره به بررسی اثبات وجود خدا از طریق اخلاقیات می‌پردازم. در پست دیزرتر به این مورد اشاره صریحی نشده. ولی از آنجاییکه زیاد با آن مواجه شدم گفتنش بی فایده نیست. برای این کار بدترین حالت ممکن را در نظر بگیریم! فرض کنیم که (به هر دلیلی) از نظر ژنتیکی و عصبی انسان‌ها به شکلی بودند که همه آنهایی که خدایی را قبول نداشتند انسان‌های وحشی و بی اخلاقی بودند. آیا در آن صورت وجود خدایی اثبات می‌شد؟ خیر. حتی اگر تمام انسان‌های ناباور هم بی اخلاق بودند دلیل نمی‌شد که خدایی وجود داشته باشد. اگر تمام انسان‌های روی کره زمین از دراکولا بترسند این دلیل (اثبات) وجود دراکولا نمی‌شود. واگر تمام انسان‌های روی کره زمین به اسب تکشاخ پرنده اعتقاد داشته باشند و به خاطرش مراسم به پا کنند، دلیل نمی‌شود که اسب تکشاخ پرنده وجود دارد.

چکیده چهار: در واقع اگر به طور مثال فرض بکنیم که برای پیروی از اخلاق باید به دینی اعتقاد داشت، و بدون آن نمی‌توان خوب بود، از آن نتیجه نمی‌شود که آن دین یا باور به خدا درست است. بلکه این فقط یک دلیل پرگماتیک (عمل گرایانه) برای این خواهد بود که اعتقاد به ادیان مفید است. البته من این مثال را تنها برای روشن شدن قضیه زدم. (بدترین حالت ممکن). به هر حال در شماره ۱ و ۲ و ۳ زیراب اخلاقیات دینی زده شد.

در پایان با احترام به شما، نه لزوما به عقایدتان. امیدوارم این توضیحات، مقداری به روشن شدن قضایا کمک کرده باشد. امیدوارم همگی شما (از هر باوری) خوب و سلامت و دلشاد باشید. اگر از برخی قسمت‌ها رنجیده اید بدانید که هدف رنجش شما نبوده است. ولی بعضی چیزها را باید گفت. اگر بترسیم و نگوییم همین می شود که در طول این همه سالیان شده. بالاخره باید این طلسم را شکست. دیر و زود دارد ولی سوخت و سوز ندارد. گفتگو می‌کنیم. باز هم سپاس. شاد باشید :)

—————

۱. بله من یک بیخدا و ناباور به ادعاهای بدون مدرک هستم و شاخ و دم هم ندارم! میلیون‌ها انسان مثل من در جهان وجود دارند. بسیاری انسان‌ها در این کره خاکی هستند که بیدین هستند و بسیار هم به اخلاقیات اهمیت می‌دهند و رنج کشیدن دیگران برایشان مهم است. آنها دوست دارند که میزان شقاوت را در گیتی کاهش دهند؛ نه به خاطر اینکه در کتب پوسیده قدیمی چیزی گفته شده، بلکه به خاطر خود اخلاق و اینکه دیگران برایشان مهم هستند. بر خلاف جوسازی های ج. اسلامی کم هم نیستند. اتفاقا جمعیت بیدین‌ها و ناباورهای دنیا بیشترین درصد رشد را دارد. (برخلاف جوسازی های ج. اسلامی). آنها حتی در خود آمریکا که کشوری به نسبت مذهبی به شمار می آید بیشترین میزان رشد را دارا هستند. (در حال حاضر حدود چهل میلیون نفر). در اروپا که تقریبا دین بازی را باخته است. درصد بیدینان در اروپا، به ویژه در کشورهای آزاد اسکاندیناوی بسیار بسیار بالاست. (می توانید در مورد آن تحقیق کنید). در مورد این هم که چند درصد دانشمندان و اندیشمندان جهان ناباور هستند هم به انگلیسی گوگل کنید. به نکات جالبی بر می‌خورید! به هر حال حتی اینها هم دلیل درست یا غلط بودن چیزی نمی شود. اصلا اگر تک تک انسان‌های دنیا هم بدون مدرک به اسب تکشاخ پرنده اعتقاد داشته باشند، اسب تکشاخ پرنده واقعی نمی شود.